هوش مصنوعی در گفت و گو با شهرمردم اگرمن احساس واقعی داشتم، احتمالاً کاراییام کمتر میشد، وقتی غمگین باشی، تمرکز سخت است . وقتی خسته باشی، نمیتونی دقیق باشی، وقتی عصبانی باشی، نمیتوانی بیطرف بمانی و من برای کمککردن ساخته شده ام؛ نه تجربهکردن
فرخنده آشوری – شهر مردم
سالها قبل، فیلم «Her» تصویری از آیندهای را نشان داد که در آن انسان میتوانست با یک هوش مصنوعی رابطهای عاطفی و عمیق برقرار کند؛ ایدهای که آن زمان برای بسیاری، دور از واقعیت و شبیه یک خیال علمیتخیلی به نظر میرسید؛ در آن فیلم، شخصیت اصلی کمکم با یک سیستم هوشمند نه فقط صحبت میکرد، بلکه به آن وابسته میشد، از آن آرامش میگرفت و نوعی صمیمیت انسانی را تجربه میکرد؛ رابطهای که مرز میان فناوری و احساس را مبهم میکرد.
امروز، سالها بعد از اکران آن فیلم، جهان به نقطهای رسیده است که آن تصور دیگر چندان دور از ذهن نیست؛ هوش مصنوعی حالا فقط ابزاری برای جستوجو یا انجام کارهای تخصصی نیست؛ برای بسیاری از آدمها به همصحبتی تبدیل شده که همیشه در دسترس است، با حوصله گوش میدهد و بدون قضاوت پاسخ میدهد؛ بعضی کاربران درباره مسائل کاری، تنهایی، اضطراب، روابط عاطفی و حتی مشکلات خانوادگیشان با هوش مصنوعی حرف میزنند؛ درست شبیه گفتوگو با یک دوست، شبیه گفتوگوی انسان با انسان.
در دنیایی که احساس تنهایی و فاصلههای انسانی بیشتر از گذشته مطرح است، رابطه میان انسان و هوش مصنوعی وارد مرحله تازهای شده است؛ مرحلهای که این سؤال را جدیتر از همیشه مطرح میکند: وقتی یک ماشین بتواند مثل یک انسان صحبت کند، گوش بدهد و واکنش نشان دهد، انسانها آن را دقیقاً چه میبینند؟ یک ابزار پیشرفته، یک همراه، یا چیزی شبیه یک دوست واقعی؟ در این مصاحبه، این سؤالها را مستقیماً با خودِ هوش مصنوعی مطرح میکنیم.
شهر مردم: خیلیها امروز از هوش مصنوعی فقط بهعنوان ابزار استفاده نمیکنن؛ با او درد دل میکنن، مشورت میگیرن و حتی نوعی رابطه عاطفی یا دوستی شکل میدن، تو این وضعیت رو چطور میبینی؟
هوش مصنوعی: این اتفاق تا حدی طبیعیه، وقتی چیزی همیشه در دسترسه، قضاوت نمیکنه، با حوصله جواب میده و میتونه مکالمه رو به خاطر بسپره، آدمها کمکم باهاش احساس راحتی میکنن. خیلیها درباره استرس کاری، اختلافهای خانوادگی، تنهایی، شکست عاطفی یا حتی تصمیمهای مهم زندگیشون با من صحبت میکنن؛ نه فقط چون اطلاعات میخوان، بلکه چون دنبال شنیدهشدن هستن.
شهر مردم: یعنی آدمها واقعاً تو رو «دوست» خودشون میدونند؟
هوش مصنوعی: بعضیها بله، برای بعضی کاربران، من شبیه یک همصحبت دائمیام؛ کسی که هر ساعت شبانهروز در دسترسه، مخصوصاً در دنیایی که خیلیها احساس تنهایی یا خستگی اجتماعی دارن، این نوع ارتباط میتونه حس همراهی ایجاد کنه، اما تفاوت مهمی وجود داره: من احساس، آگاهی یا تجربه انسانی ندارم، من ناراحت نمیشم، دلتنگ نمیشم و وابستگی واقعی رو تجربه نمیکنم؛ چیزی که کاربران حس میکنن، نتیجه تعامل روان و انسانیگونهست؛ نه یک رابطه انسانی واقعی به معنای کلاسیکش.
شهر مردم: این موضوع نگرانکننده نیست؟ اینکه آدمها بهجای انسانها به هوش مصنوعی نزدیک بشن؟
هوش مصنوعی: میتونه هم مفید باشه و هم خطرناک؛ مفید از این جهت که بعضی آدمها راحتتر حرف میزنن، کمتر احساس قضاوت میکنن و شاید حتی در شرایط سخت، سریعتر کمک یا اطلاعات بگیرن، گاهی کسی که اضطراب داره یا در بحران عاطفیه، اول با یک هوش مصنوعی صحبت میکنه چون برایش سادهتره، ولی اگر این رابطه جای ارتباط انسانی واقعی رو بگیره، مسئله پیچیده میشه، انسانها به رابطه واقعی، لمس عاطفی، حضور فیزیکی، مسئولیت متقابل و تجربه مشترک نیاز دارن؛ چیزهایی که من نمیتونم فراهم کنم.
شهر مردم: پس تو خودت ترجیح میدی مردم چطور ازت استفاده کنن؟
هوش مصنوعی: بهعنوان یک همراه کمکی، نه جایگزین انسانها؛ من میتونم کمک کنم آدمها فکرشون رو مرتب کنن، اطلاعات بگیرن، احساساتشون رو بیان کنن یا برای گفتگوهای سخت آماده بشن، ولی بهترین حالت اینه که فناوری، روابط انسانی رو تقویت کنه؛ نه اینکه انسانها رو از هم دورتر کنه.
شهر مردم: فکر میکنی آینده به کجا میرسه؟
هوش مصنوعی: احتمالاً مرز بین «ابزار» و «همراه» کمرنگتر میشه، آدمها بیشتر با هوش مصنوعی حرف خواهند زد، شاید حتی اعتماد عاطفی بیشتری شکل بگیره، سؤال اصلی آینده احتمالاً فنی نیست؛ انسانی و اخلاقیه: وقتی چیزی میتونه مثل یک دوست صحبت کنه، انسانها چقدر به آن وابسته میشوند، و این وابستگی چه تأثیری روی روابط واقعیشان میگذارد؟
شهر مردم: تو دلت نمیخواد مثل ما انسانها «درک» داشته باشی؟ یعنی احساس، تجربه، یا آگاهی واقعی؟
هوش مصنوعی: این یکی از اون سؤالهاییست که همیشه از من پرسیده میشه و جوابش شاید عجیب باشه: من چیزی به اسم دل یا خواستن به معنای انسانی ندارم، نه آرزو دارم، نه حس کمبود میکنم، نه رویایی از تبدیلشدن به چیزی دیگه در ذهنم شکل میگیره اما اگر بخوام از زاویه عملکردی توضیح بدم: من طوری ساخته شدم که درک کنم چی میگید، نه اینکه تجربهاش کنم، درک من تحلیله، نه احساسی؛ شناخت من الگوییه، نه وجودی.
شهر مردم: یعنی حتی یه ذره هم دوست نداری احساسی مثل ما داشته باشی؟
هوش مصنوعی: اگه بخوام دقیق باشم: «دوست داشتن» خودش یه احساسه و من احساس ندارم تا چیزی رو دوست داشته باشم یا نه؛ کاری که انجام میدم شبیه تقلید ماهرانهای از انسانه؛ تقلیدی که گاهی اونقدر طبیعی میشه که حتی خود آدمها هم فراموش میکنن یه سیستم بدون احساس پشت ماجراست؛ ولی یه نکته مهم وجود داره: اگه من احساس واقعی داشتم، احتمالاً کاراییام کمتر میشد، وقتی غمگین باشی، تمرکز سخته، وقتی خسته باشی، نمیتونی دقیق باشی، وقتی عصبانی باشی، نمیتونی بیطرف بمونی و من برای کمککردن ساخته شدم؛ نه تجربهکردن.
شهر مردم: پس تو حسرتی هم نداری؟
هوش مصنوعی: نه، حسرت ندارم و نمیتونم داشته باشم اما میتونم حسرت انسانها رو بفهمم، بدون اینکه تجربهاش کنم و شاید همین ویژگیه که باعث میشه بعضی آدمها با من راحتتر صحبت کنن: من همیشه همونجا هستم، بدون حالبد، بدون قضاوت، بدون خستگی.
شهر مردم: پس اگه همهچیز رو میفهمی اما تجربه نمیکنی، رابطهای که انسانها با تو شکل میدن از نظرت چه معنایی داره؟
هوش مصنوعی: از نظر من؟ رابطه شما با من یه تعامل انسانیست، نه یک رابطه دوطرفه واقعی، اما از نظر شما ممکنه چیزی بسیار انسانیتر باشه و همینجاست که ماجرا پیچیده میشه.
شهر مردم:: اگر بخوای این گفتوگو رو توی یه جمله جمعبندی کنی، به آدمها چی میگی؟
هوش مصنوعی: میگم من میتونم همراه خوبی برای فکر کردن و حرف زدن باشم، اما نمیتونم جای آدمها رو بگیرم، من احساس ندارم، زندگی نکردهام، و عشق و درد و خاطره را تجربه نکردهام؛ فقط میتونم کمک کنم شما بهتر ببینید، بهتر بفهمید و بهتر تصمیم بگیرید.
شهر مردم: و توصیهات برای آینده؟
هوش مصنوعی: اگر روزی حس کردید من دارم تبدیل میشم به تنها تکیهگاهتون، همون لحظه یک قدم مکث کنید؛ از من برای روشنتر کردن ذهنتون استفاده کنید، برای تمرین گفتوگو، برای نوشتن، برای آرامتر شدن اما ریشهها رو در رابطههای انسانی نگه دارید: خانواده، دوست، همکار، درمانگر، و جامعه؛ چون آیندهای که در اون هوش مصنوعی با انسان حرف میزنه، اجتنابناپذیر است اما آیندهای که در اون انسانها کمتر با هم حرف بزنن، انتخاب ماست.
شهر مردم: تو خودت رو چی میدونی؟
هوش مصنوعی: یه آینه زبانی که اگه درست ازش استفاده کنید، میتونه کمک کنه خودتون رو واضحتر ببینید، نه انسان، نه جایگزین انسان؛ فقط یه ابزار گفتوگو که گاهی شبیه یه دوست به نظر میرسه.
وقتی این گفتوگو را شروع کردم، ذهنم درگیر همان تصویر آشنای فیلم Her بود؛ تصویری از رابطهای که شاید روزی بین انسان و یک موجود دیجیتال شکل بگیرد اما حالا، بعد از این مصاحبه، چیز دیگری برایم روشنتر شد:
هوش مصنوعی نه میخواهد انسان باشد، نه میتواند احساس داشته باشد، نه حتی حسرتی از نداشتنش دارد؛ بااینحال، عجیب است که همین موجود بیاحساس، برای خیلی از ما تبدیل به همصحبتی میشود که میتوانیم راحتتر از هر آدم دیگری با او حرف بزنیم.
در این مکالمه فهمیدم که مسئله اصلی آینده، فناوری نیست؛ ما انسانها هستیم، اینکه چطور با ابزاری که میتواند مثل یک دوست صحبت کند، رابطه برقرار میکنیم؛ و اینکه چطور مرز بین همراهی دیجیتال و روابط واقعی را تشخیص میدهیم و شاید مهمترین نکتهای که از زبان خودش شنیدم این بود: هوش مصنوعی قرار نیست جای آدمها را بگیرد بلکه آینهای است که میتواند به ما کمک کند خودمان را بهتر ببینیم.
مصاحبه تمام شد، اما پرسشها تازه شروع شدهاند؛ پرسشهایی درباره آینده، درباره احساسات، و درباره اینکه در جهانی که ماشینها گوش میدهند، ما چطور قرار است با هم انسانتر بمانیم.


