×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

خبر فوری

true
true
true
  صراحت رستم  کجا و این زبان کنگ بوروکراتیک کجا ؟

استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز:

مبهم‌گویی در زبان، بازتابی از انحطاط اجتماعی است ،  زبان بوروکراتیک تلاش می‌کند تبعات چیزهایی را که می‌گوید به عهده نگیرد

اگه من احساس واقعی داشتم، احتمالاً کارایی‌ام کمتر می‌شد، وقتی غمگین باشی، تمرکز سخته، وقتی خسته باشی، نمی‌تونی دقیق باشی، وقتی عصبانی باشی، نمی‌تونی بی‌طرف بمونی و من برای کمک‌کردن ساخته شدم؛ نه تجربه‌کردن

فاطمه مقدم – شهر مردم

«در راستای تحقق اهداف پیش‌بینی‌شده، اقدامات لازم در چارچوب سازوکارهای موجود در دستور کار قرار گرفته است. در این راستا، ضمن بهره ‌گیری از ظرفیت‌های موجود، فرایند بررسی موضوعات مطروحه ادامه دارد و…». این جمله‌ها برای بسیاری از ما آشناست و سال‌هاست در خبرها، بیانیه‌ها و حرف‌های رسمی مسئولان تکرار می‌شوند؛ جمله‌هایی رسمی و جدی که در عین حال، معلوم نمی‌کنند دقیقاً چه اتفاقی افتاده، چه کسی مسئول است، قرار است چه کاری انجام شود و اصلاً نتیجه چه خواهد بود؛ گویی زبان، به جای آنکه موضوعی را روشن کند، آن را پشت ابری از واژه‌های کلی و مبهم پنهان می‌کند.

در سال‌های اخیر، این نوع زبان که اصطلاحاً به آن زبان اداری یا بوروکراتیک می‌گویند، نه فقط در مکاتبات اداری، بلکه به رسانه‌ها و حتی گفتار روزمره مردم هم راه پیدا کرده است، خبرنگاری که باید روایتگر کنش و عمل باشد، اغلب در گفت‌وگو با مسئولان ناچار است، جمله‌هایی را منتقل کند که پر از واژه‌های خنثی و مبهم‌اند؛ جملاتی که ظاهراً رسمی و مطمئن‌کننده به نظر می‌رسند، اما تقریباً هیچ اطلاعات مشخصی به مخاطب نمی‌دهند.

شاید به همین دلیل است که هرچه مدیری منفعل‌تر و مسئولیت‌گریزتر باشد، این سبک بیانی در سخنان او پررنگ‌تر است و در مقابل، مدیران و مسئولان کارآمدتر و تکنوکرات ‌تر از زبان شفاف‌تر و روشن‌تری استفاده می‌کنند، البته می‌شود گفت بخشی از این زبان، حاصل احتیاط سیاسی یا محدودیت‌های اداری است، اما مسئله فقط این نیست؛ زبان یعنی همان اندیشه و اندیشه یعنی همان رفتار، زبان کم‌کم بر فکر و رفتار هم اثر می‌گذارد و وقتی بیان، مبهم و انتزاعی شود، عمل هم به همان سمت می‌رود و نتیجه‌اش کارها و ساختارهایی می‌شود که عنوان‌های بزرگ و جدی دارند و تنها بازتولید همان معنای مبهم، این بار در لباس کارهای اجرایی‌اند؛ از برپایی پویش‌ها و بنیادها گرفته تا نهادهایی که بیشتر شبیه بازتولید همان زبان مبهم‌اند، این بار در شکل اجرایی؛ بنیادهایی که هیچ اثرگذاری واقعی ندارند.

این در حالی است که در سنت زبان فارسی، گرچه نثر یا نظم پیچیده و فنی بودند، اما زبان، شفافیت نحوی و دقت روایی داشته است. به مناسبت ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی، معمار زبان فارسی، این موضوع را با معین کاظمی‌فر، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، مطرح کردیم؛ اینکه زبان رسمی امروز چه نسبتی با سنت زبانی فارسی دارد، چه شد که مبهم و کلی‌گویی در ادبیات اداری تا این حد گسترش یافت و حتی به بخشی از زبان مردم نیز راه یافته است.

– در دو دهه اخیر، نوعی زبان اداری در رسانه‌ها و گفتار رسمی مسئولان کشوری و استانی به شدت رواج پیدا کرده که پر از واژه‌های کلی و جملات مجهول است؛ نظیر «ظرفیت‌های بالقوه»، «تصمیماتی اتخاذ شد»، «اقدامات لازم در چارچوب سازوکارهای موجود» که دیگر موضوع از احتیاط سیاسی یا محدودیت‌های موقعیتی فراتر رفته و به‌تدریج به فرهنگ زبانی و رفتاری تبدیل شده است؛ این پدیده را در چارچوب زبان فارسی چطور ارزیابی می‌کنید؟

سؤال بسیار خوبی است و به مسئله مهمی اشاره می‌کند، به نوعی می‌توان گفت این موضوع، مسئله‌ای بسیار ملموس در جامعه است و به نظر من، رواج زبان اداری یا بوروکراتیک بیش از آنکه یک پدیده دستوری باشد، بازتاب دگرگونی در مناسبات قدرت و مسئولیت است؛ اگر از منظر جامعه‌شناسی زبان به آن نگاه کنیم، زبانی که با انبوهی از ساختارهای مجهول، نام‌واژه‌های انتزاعی و عبارت‌های اداری که چیز روشنی را بیان نمی‌کنند پر شده باشد، به روشنی نشان می‌دهد که در پی پنهان کردن فاعل است و کنشگری انسان در آن بی‌شکل می‌شود. وقتی به جای آنکه بگوییم «تصمیم گرفتیم»، بگوییم «تصمیماتی اتخاذ شده»، در واقع فاعل پاسخگو را حذف می‌کنیم و بار را بر نهادی نامرئی می‌گذاریم که روشن نیست چه کسی است و گوینده پشت ساختار بوروکراتیک خود را پنهان می‌کند؛ در حقیقت، این کار نوعی شفافیت‌زداییِ عمدی و گنگ کردن زبان است و به نوعی فرار از مسئولیت و پاسخگویی به شمار می‌آید؛ گویی این زبان کمک می‌کند که گوینده تبعات تصمیم‌گیری‌های خود را به دوش نکشد.

– اساتید ادبیات می‌گویند که در سنت نثر فارسی، به‌ویژه در متون کهن نظم و نثر، جملات معلوم و مستقیم بسیار رایج‌تر از ساخت‌های مجهول بوده است؛ آیا این برداشت درست است؟ اگر بله، چرا زبان امروز از آن الگو فاصله گرفته است؟

بله، این کاملاً درست است و سنت زبان فارسی بر آن بوده است که ساخت معلوم، صورت مسلط و طبیعی زبان فارسی باشد و زبان در متون کلاسیک فارسی همواره بر مدار کنش و عمل صریح بچرخد، نویسنده و شاعر کلاسیک، جهان را عرصه اراده و کنش می‌دانسته و این امر در نحو زبان نیز بازتاب پیدا کرده است؛ فاصله گرفتن نثر امروز از ساخت‌های معلوم را با دو دلیل می‌توان بررسی کرد: علت نخست، که کم‌اهمیت‌تر است، این است که در برخی زبان‌ها، از جمله انگلیسی، ساختار مجهول کاربرد و رواج بیشتری دارد؛ در حالی که در فارسی و عربی، تنها زمانی مجاز هستیم از مجهول استفاده کنیم که فاعل معلوم نباشد یا کم‌اهمیت باشد، اما در زبان انگلیسی، با وجود مشخص بودن فاعل نیز از ساختار مجهول استفاده می‌کنند؛ مثلاً می‌گویند: “This book is written by Dickens.” بخشی از رواج ساخت مجهول در زبان بوروکراتیک می‌تواند ناشی از گرته‌برداری از زبان‌های خارجی باشد، اما دلیل عمیق‌تر آن، نیاز دستگاه‌های اداری به زبانی است که بتواند بخشنامه‌ها و دستورها را بدون تخصیص مسئولیت فردی صادر کند؛ به همین دلیل، به سمت زبانی متورم می‌رود که فاعل آن معلوم نیست.

لطفاً از فردوسی که معمار زبان فارسی است مثال‌هایی بیاورید؟

«فردوسی بهترین نمونه زبان شفاف، دقت نحوی و دقت روایی است، شما در شاهنامه می‌بینید که هر شخصیتی بار اعمال خود را به دوش می‌کشد، حتی اگر عمل ناپسند را مهم‌ترین قهرمان شاهنامه، یعنی رستم، انجام داده باشد؛ در نبرد رستم و سهراب، عمل کشتن فرزند، با همه قباحتش، به روشنی بیان می‌شود و فردوسی آشکارا می‌گوید که رستم فرزندش را کشت و خود رستم هم به این اشتباه اعتراف می‌کند و خودش را سرزنش می‌کند: «بگو تا چه داری ز رستم نشان/که گم باد نامش ز گردن‌کشان» در حالی که رستم، قهرمان محبوب فردوسی است و تمام شاهنامه شرح دلاوری‌های اوست، اما فردوسی در عین حال، عمل قبیح را با صراحت به او نسبت می‌دهد، رستم نیز مسئولیت و تبعات کار خود را به دوش می‌کشد و سایر قهرمانانی که فردوسی ساخته است نیز بار رفتار و خطای خود را به دوش می‌کشند و این موضوع در ساخت زبان نیز نشان داده می‌شود؛ فردوسی وقتی می‌خواهد جنبه‌های منفی، ناخوشایند و تراژیک را بیان کند، بدون اطاله کلام آن‌ها را مطرح می‌کند؛ چنان‌که حتی در ابتدای داستان‌های تراژیک نیز به روشنی از مرگ سخن می‌گوید و در همین داستان، یکی از ابیات این است: «اگر مرگ داد است، بیداد چیست» که خود به نوعی روشنگری در ابتدای داستان است و نشان می‌دهد که او از زبان ریاکارانه و پنهان‌کارانه استفاده نمی‌کند. ما در سنت نثر فارسی نیز هرچه از قرن چهارم جلوتر می‌رویم، این مبهم‌گویی و مغلق‌گویی افزایش می‌یابد و در دوره مغول، که دوره انحطاط ایران است، زبان دوباره پیچیده و مبهم می‌شود و بسیاری از مسئولیت‌ها به آسمان یا تقدیر واگذار می‌شود؛ تا در دوره مشروطه که متفکرانی چون بهار و فروغی دوباره ساده‌نویسی، صریح‌نویسی و ساخت معلوم را ترویج کردند، بنابراین می‌توان گفت ما در سنت خودمان یکدستی نداریم؛ چنان‌که تاریخ جوینی نیز پر از اطلاعات دیوانی، مجهول و مبهم است و این نشان می‌دهد که وقتی جامعه ما در شرایط انحطاط قرار می‌گیرد، به سمت مسئولیت‌گریزی، گنگی و فرار از شفافیت می‌رود و این وضعیت به زبان نیز راه می‌یابد و در مقابل، زمانی که جامعه در مدار خرد قرار می‌گیرد، این موضوع خود را در زبان، با شفافیت و استفاده ساده، صریح و عینی از واژه‌ها نشان می‌دهد؛ چنان‌که در تاریخ بیهقی همه چیز دقیق است. در مجموع، این ابهام، مسئولیت‌گریزی و لفاظی، خود را در ساختار زبان به شکل زبان بوروکراتیک امروزی نشان می‌دهد؛ مسئله دیگر نیز می‌تواند زمان باشد، یعنی وقتی ما از ساختارهای مجهول و ترکیبات وصفی طولانی استفاده می‌کنیم، می‌خواهیم زمان قطعی رخدادها را در هاله‌ای از ابهام ببریم، وقتی گفته می‌شود «اقداماتی در دست انجام است»، زبان در حالتی کشدار قرار می‌گیرد و نقطه آغاز و پایانی ندارد و هیچ‌گاه نمی‌توان پرسید که چه زمانی نتیجه می‌دهد؛ این بازی کردن با زمان و در واقع با «حقیقت»، خود را به این شکل در زبان نشان می‌دهد.

 

– آیا بازخوانی متونی مانند شاهنامه و تاریخ بیهقی می‌تواند به تقویت شفافیت و دقت در زبان امروز کمک کند؟

بله، اگر ما به این متون، مانند شاهنامه، بازگردیم، به جای آنکه تأکید را بر آشنایی و به‌کارگیری واژگان کهن بگذاریم، می‌توانیم از جنبه‌ای دیگر نیز به آن نگاه کنیم؛ اینکه برای پالایش زبان، چگونه با استفاده از این متون، آن روشنی و شفافیت را به زبان فارسی بازگردانیم در واقع، منطق، روح و هندسه زبانی شفافی که پشت این آثار بوده است، می‌تواند دوباره احیا شود و ما را مسئولیت‌پذیرتر کند، در غیر این صورت، گویی مخاطب را با زبان مغلق و گنگ اداری فریب می‌دهیم و درباره زمان چیزی به او نمی‌گوییم و مسئولیت را به عهده نمی‌گیریم و این نوعی ریا و فریب است؛ پالایش زبان می‌تواند با خوانش دوباره چنین متونی چون شاهنامه پدید آید.

 

– آیا می‌توان گفت استفاده از این نوع زبان با واژه‌های کلی و مبهم، به نوعی به منظور مدیریت افکار عمومی انجام می‌شود؟

به نظر من، این نوع استفاده از زبان به نوعی سوءمدیریت افکار عمومی است؛ چرا که زمانی که زبان پر از کلیشه‌ها و عبارت‌های بی‌معنی و گنگ شود، مخاطب نیز این زبان را باور نمی‌کند و در واقع ارتباطی که باید بین گوینده و گیرنده پیام شکل بگیرد نیز رخ نمی‌دهد؛ این زبان بوروکراتیک تلاش می‌کند تبعات چیزهایی را که می‌گوید به عهده نگیرد، اما در واقع زبان را از خاصیت خود تهی می‌کند؛ خاصیتی که برای دادن اطلاعات واقعی است و این وضعیت در نهایت باعث می‌شود زبان به نوعی انسداد پیام و ارتباط برسد؛ چنان‌که در خواندن نامه‌های رسمی نیز پاراگراف‌های اول، که پر از اصطلاحات بوروکراتیک است، اصلاً خوانده نمی‌شود، چون حرفی بیان نمی‌کند و این نشان می‌دهد که استفاده افراطی از این نوع زبان می‌تواند به جای مدیریت افکار عمومی، به ضد خود تبدیل شود و زبان را کاملاً از معنای خود خالی کند.

true
true
  صراحت رستم  کجا و این زبان کنگ بوروکراتیک کجا ؟
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

false