وضعیت نگرانکننده بناهای تاریخی ارسنجان ، نحوه حفاظت، نظارت و مسئولیتپذیری متولیان، از میراث فرهنگی گرفته تا ادارهکل اوقاف فارس، را در قبال این سرمایههای بیبدیل تاریخی در معرض نقدی جدی قرار میدهد
مدرسه صفوی سعیدیه میراث ۴۰۰ سالهای که بیپناه مانده است
فاطمه مقدم – شهر مردم
بناهای تاریخی ارسنجان، شهری با پیشینهای کهن و ریشهدار در تاریخ ایران، از مدرسه صفوی سعیدیه تا ایوان باستانی قدمگاه، با نشانههای آشکار بیتوجهی، تخریب و مداخلات نادرست روبهرو هستند، وضعیتی نگرانکننده که نحوه حفاظت، نظارت و مسئولیتپذیری متولیان، از میراث فرهنگی تا ادارهکل اوقاف فارس، را در قبال این سرمایههای بیبدیل تاریخی در معرض نقدی جدی قرار میدهد.
مدرسه علمیه سعیدیه ارسنجان یکی از ارزشمندترین و کهنترین بناهای تاریخی شهرستان ارسنجان است که بیش از چهار قرن قدمت دارد؛ این بنای فاخر در دوران سلطنت شاه سلیمان صفوی در سال ۱۰۸۵ هجری قمری احداث گردید.
در زمان ساخت، مدرسه سعیدیه همراه با مدرسه خان شیراز از معدود مراکز علمیه فعال در جنوب ایران به شمار میآمد و نقشی اساسی در ترویج علوم دینی و تربیت طلاب ایفا میکرد؛ بنای تاریخی مدرسه علمیه سعیدیه با پیروی از الگوی چهارایوانی معماری اسلامی-ایرانی طراحی شده است و در میانه بنا، در حیاط مرکزی، حوضی سنگی قرار دارد که همچون بسیاری از مدارس علمیه ایرانی، مرکز هندسی فضا و نماد پاکی و روشنی در فرهنگ ایرانی–اسلامی است؛ این ترکیب فضایی، کارکرد آموزشی و سکونتی مدرسه را بهخوبی در خود جای داده است و سردر ورودی از زیباترین بخشهای مدرسه محسوب میشود که با مقرنسهای گچی کار شده است و بر پیشانی این ورودی، کتیبهای نفیس از سنگ مرمر دیده میشود که با خط ثلث نگاشته شده و تاریخ و بانی احداث بنا را ذکر کرده است.

مدرسه علمیه سعیدیه ارسنجان در محاصره بناهای الحاقی و بیمسئولیتی!
مدرسه علمیه سعیدیه نهتنها از نظر تاریخی و معماری حائز اهمیت فراوان است، بلکه از منظر فرهنگی و اجتماعی نیز جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا قرنها محل تجمع، آموزش و پرورش اندیشههای دینی در منطقه بوده است.
در بازدید اخیر خبرنگار «شهر مردم» از این مدرسه، متأسفانه نشانههای آشکار آشفتگی و دخل و تصرفهای ناهماهنگ در کالبد تاریخی بنا مشاهده شد، اضافه شدن بناهای الحاقی نامتناسب -چه از نظر مصالح و چه از نظر جانمایی در کنار بدنه اصلی-، پوشاندن عناصر اصیل معماری در بنا و بیتوجهی جدی به نگهداری صحیح و همچنین استفاده انباریگونه از حجرهها و بخشهای داخلی بنا، چهره ارزشمند این مدرسه صفوی را مخدوش کرده و شأن میراثی این اثر ثبتشده را زیر سؤال برده است.
در حالیکه این مدرسه با قدمتی ۴۰۰ ساله یکی از آثار تاریخی مهم و ارزشمند کشور به شمار میآید، بنا در وضعیتی «قرقگونه» بدون نظارت میراث در اختیار اوقاف است؛ نه امکان بازدید گردشگران وجود دارد و نه حتی اوقاف بنای مدرسه را بهصورت صحیح و بر اساس قوانین میراثی نگهداری میکند.
نمونهای آشکار از مداخله ناهماهنگ و غیرقانونی در این بنای میراثی، ساخت بناهای جدید (سرویس بهداشتی، آشپزخانه و حمام) بدون رعایت تناسبات و منطق فضایی بنای اصلی در بدنه تاریخی بناست؛ بهطوریکه مرز میان معماری اصیل و ساختوساز معاصر بهصورت خشن و با نادیده گرفتن معماری اصلی بنا، با مصالح ناهماهنگ نظیر اندود سیمانی، آجرهای جدید با بافت و رنگ متفاوت و پنجرههای فلزی صنعتی، از بین رفته و موجب از همگسیختگی بصری و مخدوش شدن خوانایی معماری صفوی مدرسه شده است؛ گرچه این الحاقات قدمتی برابر با چند دهه دارد و در سالهای ساخت مورد استفاده طلاب این مدرسه بوده است، اما حالا که این مدرسه از شکل کاربردی پیشین خارج شده است، حذف این الحاقات بهمنظور نگهداری اصولی از بنا ضروری به نظر میرسد؛ چرا که این مداخله نهتنها به اصالت تاریخی و ارزش زیباییشناختی بنا لطمه زده، بلکه زمینه آسیبهای رطوبتی را برای بنا فراهم کرده است و سیمای آرام و متین مجموعه را به فضایی ناهمگون و نازل تقلیل داده است.
از کل بنا -جز حیاط مرکزی که هنوز چهره روحانی و معماری زیبای ایرانی در آن حفظ شده، که گویا تا اواسط دهه ۸۰ هنوز مورد استفاده بوده است،- اکنون بهصورت انباری برای اوقاف این شهرستان به شمار میرود و جز آن، حتی در حیاط پشتی بنا نیز تکهسنگهای تراشخورده جداافتاده دیده میشود که روشن نیست از کدام قسمت این بنای تاریخی جدا شدهاند. موضوعی که به روشنی نشان میدهد که نهتنها رویکرد حفاظتی از این بنا وجود ندارد، بلکه نشان از بیتوجهی جدی متولیان به اصول نگهداری از آثار تاریخی، آن هم اثری تاریخی که ۵۰ سال از ثبت ملی آن میگذرد، دارد.
پنهان کردن تابلوی ثبت ملی به جای حفاظت از آن!
از سوی دیگر، متولیان در یک عمل غیرقانونی، تابلوی میراثی که برای اطلاعرسانی درباره ثبت ملی و ارزش تاریخی بنا نصب شده بود را هم از دید عموم پنهان کردهاند و هم با پوشاندن متن آن با برچسب، بهویژه جایی که به صراحت با اشاره به ماده ۵۶۳ قانون مجازات اسلامی «جرم بودن دخل و تصرف در بنای ثبت ملی» را اعلام میکرده است، مداخله آگاهانه برای نادیده گرفتن پیام حفاظتی میراث را به نمایش گذاشتهاند؛ در حالیکه تابلوی میراث صرفاً یک نشانه اطلاعرسان نیست، بلکه سندی از ثبت ملی بنا و یادآور حریم قانونی و الزام به نگهداری از آن است؛ امری که متولیان بهطور کامل نادیده گرفتهاند و ضمن آسیبهای متنوع به بنا، با مخدوش کردن تابلو قانونی وزارت میراث، به فرهنگ و میراث ایران دهنکجی کردهاند. چنین رفتاری در نهایت به کم شدن اعتماد عمومی، تضعیف اهمیت اثر ثبت ملی و عادیسازی تعرض به ارزشهای تاریخی منجر میشود؛ مصداقی روشن از بیاعتنایی به شأن حقوقی و هویتی یک اثر تاریخی است.
بیتفاوتی به آثار میراثی در ارسنجان تازگی ندارد
در سالهای اخیر، بناهای تاریخی ارسنجان بهطور فزایندهای در معرض آسیب، تخریب تدریجی و رفتارهای مخرب قرار گرفتهاند؛ وضعیتی که نهتنها هویت تاریخی شهر را تهدید میکند، بلکه نشاندهنده ضعف جدی در شیوه نگهداری و نظارت بر آثار ثبتشده است. متأسفانه پیشتر نیز بنای تاریخی ایوان قدمگاه (چاشتخوار) با آسیبهای جدی و هجوم گسترده وندالها مواجه شده است و جالب آنکه درج گزارش آن در رسانهها نیز تأثیری در تغییر شیوه نگهداری از این بنا نداشته است.


ایوان قدمگاه، میراث هخامنشی که دو بار قربانی وندالها شد
محوطه تاریخی ایوان قدمگاه/چاشتخوار، در زمستان امسال برای دومین بار (اولین بار در سال ۱۳۹۹ لایههای متعدد رنگ، گرافیتی و تبلیغات بر بدنه این بنا درج شده بود) مورد هجوم وندالها قرار گرفت؛ تخریب عامدانه بنا، از جمله استفاده از سنگهای تاریخی و کهن بنا برای برپایی اجاق و آتش، به معنای جدا شدن مصالح اصیل از بستر تاریخی و نابودی غیرقابل جبران آنهاست، افزون بر این، اسپری کردن رنگ قرمز بر دیوارها و سطوح سنگی ایوان قدمگاه، آسیب بصری شدیدی ایجاد و اصالت منظر تاریخی بنا را مخدوش کرد؛ گرچه این رنگها توسط مرمتگران تختجمشید از پیکر بنا زدوده شدند، اما با وجود تکرار این امر هیچ راهحلی برای حفاظت از این اثر تاریخی تدبیر نشد؛ اثر ارزشمندی که به گفته برخی پژوهشگران کاربری آیینی داشته است و جلوی این ایوان یک چشمه آب بوده است و اینجا مکانی بود که در آن مراسمی برای گرامیداشت آناهیتا، ایزدبانوی آب ایران باستان، انجام میشد و در روزهای قبل از نوروز این مراسم را اجرا میکردند؛ این اثر مربوط به پایان دوره هخامنشی و سده سوم پیش از میلاد است و این سازه که جزو آثار دستکند به شمار میرود، در امتداد کوه ورجاوند مهر تراشیده شده و از دو ایوان سنگی تشکیل شده است و دو پلکان، ایوان اول را به ایوان بالاتر ربط میکند و در ایوان بالایی نقوشی بر صخره دیده میشود؛ عناصر معماری بنای صخرهای قدمگاه شامل سه تراس (صفه)، سه پلکان، طاقچههایی در دیوارههای روبهرو، سمت چپ و راست، و حفرههایی در اطراف بنا است.
اسپری پاشیدن به دیوارهای تاریخی یا استفاده از سنگهای آن برای تهیه اجاق، یا همان رفتار غیرمسئولانه در نگهداری بنای مدرسه سعیدیه، مصداق روشن وندالیسم فرهنگی است که در غیاب حفاظت مؤثر، آموزش عمومی و حضور مؤثر نهادهای مسئول، از میراث تا دیگر نهادهایی که متولی نگهداری از آثار میراثی هستند، رخ میدهد؛ تداوم این روند میتواند به فرسایش تدریجی و حتی نابودی بخشی از میراث تاریخی ارسنجان بینجامد؛ میراثی که نهتنها متعلق به یک شهر، بلکه بخشی از سرمایه فرهنگی کشور است.
وقتی ثبت ملی نیز نمیتواند حافظ یک اثر میراثی دور از دید رسانهها باشد!
هرچند آثار تاریخی و میراث فرهنگی فارس از نظر تعداد، تنوع و گستره جغرافیایی بسیار فراواناند و در نقاط مختلف این استان پراکنده شدهاند، اما آسیبهایی با این ابعاد به بنایی ثبتشده مانند مدرسه سعیدیه، آن هم در قلب شهری با پیشینه فرهنگی روشن مانند ارسنجان، را نمیتوان فقط به کمبود امکانات یا پراکندگی آثار نسبت داد؛ چنین رخدادهایی بیش از هر چیز نشانه ضعف در حفاظت و مدیریت میراث فرهنگی و بیتوجهی نهادهای مسئول به آثاری است که دور از مرکز توجه و خارج از نگاه رسانههای استان و دلسوزان قرار گرفتهاند.
از نگاه کارشناسان میراث، آثار ثبت ملی باید بهطور مستمر زیر نظر باشند و در برابر هرگونه تخلف، پاسخگویی روشن و شفاف وجود داشته باشد، با این حال، ادامه دخل و تصرفهای ناهماهنگ، آسیبهای ناشی از وندالیسم و فرسایش تدریجی در چنین بناهایی نشان میدهد که برنامهای جدی و مؤثر برای حفاظت از آنها وجود ندارد و ضوابط قانونی نیز بهدرستی اجرا نمیشود.
ادامه این وضعیت تنها به بدنه بنا آسیب نمیزند، بلکه بهتدریج مفهوم «ثبت ملی» (که برای کسب آن تلاشهای بسیار میشود) را هم در ذهن مردم کماهمیت و بیاثر میکند، گویی این عنوان فقط یک نام است و نه یک پشتوانه واقعی برای حفاظت؛ نتیجه چنین روندی، تضعیف سرمایه فرهنگی شهرها و کاهش اعتماد جامعه محلی به کارآمدی نظام حفاظت میراث خواهد بود.
به اعتقاد نگارنده، با وقوع جنگ اخیر بین ایران و آمریکا و اسرائیل که حتی در ادبیات دشمنان از حذف تمدنی سخن گفته میشود، حفاظت از بناهای تاریخی اهمیتی کمتر از حفظ جان انسانها ندارد و این آثار فقط در و دیوار و آجر و سنگ نیستند؛ بلکه حاصل قرنها اندیشه، هنر، تجربه و زیست مردم این سرزمیناند و نقش مهمی در شکلگیری فرهنگ و تمدن ایرانی و تمدن بشری داشتهاند، آسیب دیدن یا نابودی آنها فقط از بین رفتن یک سازه نیست، بلکه از دست رفتن بخشی از حافظه جمعی و هویت فرهنگی ماست؛ از همین رو، حفاظت از میراث تاریخی باید یک وظیفه جدی و همگانی تلقی شود و حتی در بحبوحه بحرانهای اقتصادی اخیر نیز از صرف بودجه برای حفاظت و مرمت این بناها خودداری نشود، چرا که حفظ این بناها یعنی حفظ ایران!



