×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

خبر فوری

true
true
true
مدارس خانگی ؛ واکنشی زیرپوستی به سیستم آموزشی 

از روایت یک پدر که فرزندش را از مدرسه بیرون آورد تا هشدار کارشناسان درباره آموزش خانگی

 

فاطمه مقدم – شهر مردم

تا چند سال پیش، تصور آموزش کودکان بیرون از مدرسه و در خانه، بیشتر به فیلم‌ها و نظام‌های آموزشی کشورهای غربی محدود بود، اما حالا «هوم‌اسکول» یا آموزش خانگی، آرام‌آرام در ایران نیز در حال پا گرفتن است و چون سایر پدیده‌های نوین، در تهران رد پای  این نوع آموزش پررنگ‌تر دیده می‌شود، اما برخی والدین شیرازی نیز چند سالی است که فرزندان خود را از محیط‌های آموزشی رسمی، که روزی ستون فقرات تربیت نسل‌های آینده به شمار می‌رفت، بیرون کشیده‌اند و در خانه یا در فضاهایی شبیه به مدرسه، یا همان میکرو‌اسکول‌ها، آموزش می‌دهند.

ناکارآمدی نظام آموزش‌وپرورش، سوق دادن دانش‌آموزان به یادگیری‌های سطحی، محتوای آموزشی ایدئولوژیک و نمره‌گرایی، از عمده دلایل این موضوع است؛ علاوه‌بر این‌ها، گرایش‌های سیاسی، مذهبی و اجتماعی متفاوت خانواده‌ها باعث می‌شود تا عده‌ای از والدین، خانه را به جای مدرسه برای تحصیل و پیشرفت فرزند خود انتخاب کنند یا این‌که فرزندان خود را به مدارس کوچک، که اصطلاحاً به آن‌ها میکرو‌اسکول می‌گویند، بفرستند؛ مدارسی که معمولاً به این شکل تشکیل می‌گیرند که یک فرد یا گروهی از والدین و معلمان، با ایده‌ای مشخص درباره آموزش، فضایی مانند یک خانه، باغ، کارگاه یا محیط آموزشی کوچک را برای تحصیل فرزندان فراهم می‌کنند که این مراکز معمولاً تعداد محدودی دانش‌آموز را می‌پذیرند و برخلاف مدارس رایج، تلاش می‌کنند آموزش را متناسب با نیازها و علایق کودکان و بر اساس فلسفه آموزشی بنیان‌گذاران آن طراحی کنند.

در شیراز نیز، هرچند آمار رسمی از تعداد خانواده‌هایی که فرزندان خود را در خانه آموزش می‌دهند وجود ندارد، اما شواهد نشان می‌دهد آموزش خانگی دیگر یک پدیده ناشناخته نیست. برخی خانواده‌ها با ثبت‌نام فرزندشان در مدارس و شرکت دادن او فقط در امتحانات، آموزش را به خانه منتقل کرده‌اند و برخی دیگر نیز از معلمان خصوصی، کلاس‌های تخصصی و منابع آموزشی غیردرسی برای طراحی یک مسیر آموزشی متفاوت استفاده می‌کنند و برخی نیز فرزندانشان را در مدارس کوچکی که از نظام آموزشی رسمی تبعیت تام‌وتمام ندارد و محتوای آموزشی متناسب با سرعت آموزش و شرایط یادگیری فرزندانشان دارد، می‌فرستند.

والدین کمال‌گرا و بی‌اعتمادی به مدارس دولتی، برخی خانواده‌ها را به سمت هوم‌اسکول برده است

در حالی که برخی خانواده‌ها هوم‌اسکول را راه‌حلی برای ضعف نظام آموزشی می‌دانند، کارشناسان حوزه روان‌شناسی و آموزش نسبت به فراگیر شدن این الگو نگاه محتاط‌تری دارند و می‌گویند آموزش خانگی نمی‌تواند نسخه عمومی برای همه کودکان باشد، اما اگر مُد شود، دیگر جلوی فراگیری آن را نمی‌توان گرفت و مردم احساس نیاز کاذب پیدا کنند.

یک روان‌شناس بالینی و مشاور امور تحصیلی آموزش‌وپرورش ناحیه یک شیراز در گفت‌وگو با «شهر مردم»، در پاسخ به این سؤال که «آیا آموزش خانگی یا هوم‌اسکول واکنشی به ناکارآمدی نظام آموزشی رسمی است؟» گفت: فکر می‌کنم این موضوع به خاطر کمال‌گرایی و نوعی بی‌اعتمادی به کیفیت مدارس دولتی است، نه این‌که مدارس الزاماً بی‌کیفیت شده باشند، بلکه بیشتر بی‌اعتمادی به سیستم مدارس دولتی افزایش یافته است؛ با این حال، من با وجود آن‌که سال‌هاست در مدارس غیردولتی کار می‌کنم، هنوز بنیان‌های آموزشی را در مدارس دولتی سالم‌تر می‌بینم.

بهرام جهانگیری افزود: والدین کمال‌گرا به دلیل مشکلات آموزش‌وپرورش جذب مدارس غیردولتی می‌شوند و بعد هم جزئیات را بزرگ می‌کنند؛ همین باعث می‌شود برخی والدین به سمت هوم‌اسکول بروند.

جهانگیری در پاسخ به این سؤال که اصولاً والدینی که بچه‌هایشان را با سیستم هوم‌اسکول آموزش می‌دهند دنبال چه سبک آموزشی‌ای هستند که در مدرسه نیست؟ بیان کرد: از نظر من، بیشتر آن‌هایی که چنین تصمیمی می‌گیرند، والدین کمال‌گرا و بسیار مضطرب‌اند؛ والدینی که ترس‌های اجتماعی دارند و بچه را حتی در پارکینگ خانه هم تنها برای بازی نمی‌گذارند و دوست دارند بچه در فضای بسته بزرگ شود و جالب این‌جاست که خودشان اطلاعات زیادی در زمینه اهمیت ارتباطات اجتماعی در رشد شناختی بچه‌ها دارند، اما ترس‌هایشان نمی‌گذارد بچه محیط اجتماعی را تجربه کند، اما بعد می‌بینی بچه‌شان را به کلاس خصوصی، هوم‌اسکول یا چیزهای مشابه فرستاده‌اند، چون خودشان به خاطر ترس‌هایشان او را از تجربه اجتماعی محروم کرده‌اند. بعضی خانواده‌ها بچه را به مدرسه نمی‌فرستند، نه به دلیل آموزشی، بلکه چون می‌خواهند مسئولیت را از دوش خودشان بردارند، بعد هم همه‌چیز را گردن معلم، مربی یا هوم‌اسکول می‌اندازند.

هوم‌اسکول را آموزش شاهزاده‌ای می‌دانم

جهانگیری جز نقد انگیزه‌های والدین، پیامدهای اجتماعی آموزش خانگی را بر تربیت کودکان نامطلوب می‌خواند و حتی معتقد است که آموزش خارج از محیط رسمی، در بلندمدت می‌تواند بر نحوه تعامل کودکان با جامعه اثر بگذارد.

این روان‌شناس بالینی در این زمینه اظهار کرد: آموزش در خانه تنها به عنوان ابزار کمکی خوب است؛ اما این‌که کلاً یک نفر را در خانه آموزش بدهیم، من اسمش را گذاشته‌ام «آموزش شاهزاده‌ای» و خانواده‌ای با درآمد ماهی پنجاه میلیون، نمی‌تواند شاهزاده آموزشی تربیت کند. ما قشر متوسط باید یاد بگیریم در گروه‌های اجتماعی درس بخوانیم و تحصیل کنیم و با کسب موفقیت از راه مقبول و منطقی، شجاعت و مقبولیت را به فرزند خود بیاموزیم؛ با آموزش خصوصی، حتی اگر پزشک، متخصص یا وزیر تربیت کنیم، چون مردم عادی را تجربه نکرده‌اند، آن‌ها را درک نخواهند کرد و به‌طور طبیعی به بدنه جامعه پیوند نخواهند خورد.

50 درصد آموزش مدرسه، بیرون از کتاب و دفتر اتفاق می‌افتد

به اعتقاد این مشاور تحصیلی، مدرسه تنها محل انتقال مفاهیم درسی نیست، بلکه بخش مهمی از فرآیند جامعه‌پذیری کودک، در تعامل‌های روزمره با همسالان و تجربه موقعیت‌های مختلف مدرسه شکل می‌گیرد.

جهانگیری درباره کارکرد اصلی مدرسه در تربیت اجتماعی کودک تأکید کرد: 50 درصد آموزش در مدرسه، در غیر از کتاب و دفتر و جزوه رخ می‌دهد؛ لابه‌لای صف، بوفه، تاب‌آوری در زنگ ورزش، ایستادن جلوی در مدرسه برای دیر یا زود آمدن سرویس و این‌هاست که در مدرسه، آموزش و تربیت را با هم ترکیب می‌کند و در هوم‌اسکول قابل ایجاد نیست.

آموزش خانگی بدون دلیل موجه، یک انتخاب پرریسک و تجملاتی است

وی در عین حال تأکید دارد که مخالفتش با هوم‌اسکول به معنای رد کامل این شیوه آموزشی نیست و معتقد است این الگو در برخی شرایط و برای گروه مشخصی از کودکان می‌تواند کارکرد مثبت داشته باشد.

این روان‌شناس بالینی توضیح داد: خدمات آموزشی ویژه (مانند هوم‌اسکول) تنها زمانی توجیه‌پذیر است که کودک، از نظر توانمندی یا شرایط رفتاری، با سطح «نرمال» جامعه متفاوت باشد، از نظر ما روان‌شناس‌ها، هوم‌اسکول تنها برای دانش‌آموزانی مناسب است که با جامعه متفاوت‌اند؛ یعنی کودکانی که یا استثنایی هستند، یا دارای اختلالات خاص و یا از نظر توانمندی فوق‌العاده استثنایی‌اند. این گروه واقعاً به خدمات ویژه نیاز دارند اما چالش اصلی زمانی آغاز می‌شود که والدین، کودکان با شرایط عادی و نرمال را به این سبک آموزشی سوق دهند.

جهانگیری هشدار داد: والدین باید پیش از آن‌که کودک خود را از محیط اجتماع جدا کنند، این پرسش اساسی را پاسخ دهند که آیا این کودک واقعاً تشخیص روان‌شناسی یا روان‌پزشکی دارد که او را به چنین خدمات ویژه‌ای نیازمند کند؟ اگر پاسخ منفی است، این اقدام صرفاً یک انتخاب لوکس است که می‌تواند آینده اجتماعی کودک را تهدید کند.

مشاور تحصیلی آموزش‌وپرورش ناحیه یک شیراز در خصوص رواج پدیده هوم‌اسکول در شیراز گفت: با توجه به ارتباطاتی که دارم، فکر نمی‌کنم حتی ۹۰ درصد اولیا در استان فارس هم اصلاً از چنین چیزی اطلاع داشته باشند.

این روان‌شناس در نهایت بر ضرورت انجام پژوهش‌های علمی درباره پیامدهای بلندمدت هوم‌اسکول در ایران تأکید کرد و معتقد است در غیاب داده‌های دقیق، نمی‌توان درباره موفقیت یا شکست این شیوه آموزشی قضاوت قطعی داشت.

پسرم را از مدرسه بیرون آوردیم چون نمی‌خواستیم در یک قالب از پیش‌تعیین‌شده رشد کند

با وجود این نگاه انتقادی، همه خانواده‌هایی که به سمت هوم‌اسکول رفته‌اند، خود را کمال‌گرا یا مخالف تعامل اجتماعی نمی‌دانند. «پرهام» یکی از والدینی است که پنج سال پیش تصمیم گرفت مسیر متفاوتی را برای آموزش فرزندش انتخاب کند، روایت او از این انتخاب، روایتی است از نارضایتی از نظام آموزشی، ویژگی‌های رفتاری فرزندش و تجربه‌های ناموفق در مدرسه.

پرهام با اشاره به ریشه‌های این تصمیم گفت: تصمیم ما زمانی شکل گرفت که پسرمان در حال بزرگ شدن بود و هنوز با سن مدرسه فاصله داشت؛ از یک سو، با محتواهایی که در مدارس به بچه‌ها آموزش داده می‌شد مخالف بودیم؛ محتوایی که به کل جو مدرسه سرایت کرده بود و از سوی دیگر، معتقد بودیم سیستم آموزش‌وپرورش به‌گونه‌ای طراحی شده است که بچه‌ها را به شکلی یک‌دست و قالب‌گرفته تربیت کند، از رسم‌ و رسوم مدرسه گرفته تا چیدمان صلب بچه‌ها در کلاس و حتی ناتوانی معلم‌ها در ارائه آموزش‌های خلاقانه، همگی از جمله عواملی بودند که ما را به این سمت سوق دادند تا پس از یک سال تحصیل در سیستم رایج، تصمیم بگیریم فرزندمان را به خانه بیاوریم و در خانه آموزش دهیم.

این پدر شیرازی افزود: پیش از انتخاب هوم‌اسکول، او را در چند مهدکودک و پیش‌دبستانی با رویکردهای متفاوت ثبت‌نام کردیم، اما هیچ‌کدام پاسخگوی نیازهایش نبود و همان مجموعه نیز در نهایت زیر چتر آموزش‌وپرورش تعریف می‌شد و از منطق کلی آن سیستم جدا نبود.

به گفته پرهام، ویژگی‌های رفتاری فرزندش نیز در این تصمیم بی‌تأثیر نبوده است و توضیح داد: آن زمان هنوز تصمیم قطعی برای هوم‌اسکول کردن پسرمان نگرفته بودیم، همان موقع هم نشانه‌های ADHD (بیش‌فعالی و نقص توجه) را نشان می‌داد و نسبت به هر کاری که اجباری بود، مقاومت می‌کرد. برای کلاس اول او را به یک مدرسه غیرانتفاعی فرستادیم، اما این تجربه هم دوام نیاورد و معلمان مدام می‌گفتند سر کلاس نمی‌نشیند و به درس توجه نمی‌کند. واقعیت این بود که بچه‌های ADHD معمولاً خیلی زود مطالب را یاد می‌گیرند و بعد از آن، ادامه کلاس برایشان خسته‌کننده می‌شود و دیگر نمی‌توانند در یک محیط بسته بمانند.

پرهام گفت: نقطه عطف تصمیم خانواده زمانی بود که همسرم به همراه فرزندمان برای امتحان به مدرسه رفت و با برخورد تند معلمان روبه‌رو شد؛ برخوردی که از نظر او، بیش از هر چیز ناشی از ناتوانی کادر آموزشی در درک تفاوت‌های رفتاری و خلقی کودک بود و همان‌جا بود که تصمیم آن‌ها برای جدا کردن فرزندشان از سیستم آموزش رسمی، شکل قطعی‌تری به خود گرفت.

با وجود خروج از مدرسه رسمی، پرهام و همسرش پیش از انتخاب کامل آموزش خانگی، تجربه حضور در یک میکرو‌اسکول را نیز پشت سر گذاشتند؛ تجربه‌ای که باز هم با انتظاراتشان فاصله داشت، اما نگاه آن‌ها را نسبت به شیوه‌های جایگزین آموزش روشن کرد.

پرهام در این خصوص گفت: بعد از آن، در شیراز یک میکرو‌اسکول پیدا کردیم؛ فضایی کوچک و متفاوت که از  انضباط خشک مدارس رسمی فاصله داشت و لازم نبود بچه‌ها تمام‌وقت روی نیمکت بنشینند و آموزش یک‌طرفه بگیرند. مدرسه را چند خانواده با دغدغه‌هایی شبیه ما اداره می‌کردند و به جای کتاب‌های رسمی، از منابع آموزشی متنوع استفاده می‌شد؛ با این حال، پسرم همچنان ترجیح می‌داد آموزش را در شرایطی تجربه کند که کمترین اجبار را بر او تحمیل کند و به همین دلیل، تطبیق با آن فضا هم برایش دشوار بود.

وی ادامه داد: بعد از پایان کلاس اول، میکرو‌اسکول هم تعطیل شد و همین اتفاق، آخرین تردیدهای ما را برای نفرستادن او به مدرسه از بین برد. این ماجرا هم‌زمان با دوران کرونا بود؛ زمانی که آموزش رسمی هم به خانه‌ها آمد و کلاس‌ها آنلاین شد و همین موضوع باعث شد انتخاب ما کمتر نامتعارف به نظر برسد و تصمیم‌گیری برای آموزش در خانه را آسان‌تر کرد؛ حتی آن فشار اطرافیانی که می‌گفتند بچه را در سیستم آموزشی نرمال نگه دارید، با آنلاین شدن مدارس کمرنگ شد و مسیر ما برای هوم‌اسکول کردن او هموارتر شد.

خانه را به یک فضای آموزشی تبدیل کرده‌ایم

پنج سال از آن تصمیم گذشته است و آموزش در خانه برای این خانواده، به گفته پرهام، جایگزین کردن مجموعه‌ای از فعالیت‌های آموزشی، هنری و مهارتی با ساختار رایج کلاس درس است.

این پدر درباره شیوه آموزش در خانه اظهار کرد: ما خانه را به یک فضای آموزشی تبدیل کرده‌ایم، برای کلاس‌های ورزشی از خانه بیرون می‌رفت و برای درس ریاضی نیز معلم خصوصی گرفته‌ایم و آموزش فارسی، روان‌خوانی و درک مطلب را هم همسرم بر عهده دارد و بخش دیگری از آموزش او هم به این شکل است که سه جلسه در هفته کلاس زبان انگلیسی دارد؛ فضای خانه را نیز طوری فراهم کرده‌ایم که بتواند خلاقیت هنری‌اش را پرورش دهد و به آزمایش بپردازد.

وی در پاسخ به این‌که چگونه منابع آموزشی لازم و تطابق یا عدم تطابق این منابع با استانداردهای آموزش‌وپرورش را مدیریت می‌کنند، گفت: همان کتاب ریاضی آموزش‌وپرورش است، اما با روش و سیستم آموزشی شخصی‌سازی‌شده؛ برای دروس فارسی هم تنها از برخی روش‌های آموزشی فارسی استفاده می‌کنیم و منابعمان بیشتر کتاب‌های داستان و منابع مشابه است.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا فرزندتان از این سبک آموزشی رضایت دارد و احساس انزوا نمی‌کند؟ گفت: می‌توانم بگویم که اصلاً چنین حس نارضایتی ندارد و از این شیوه آموزش بسیار راضی و خوشحال است.

هیچ اصراری ندارم پسرم وارد دانشگاه شود

پرهام در پاسخ به این سؤال که چشم‌اندازتان برای ادامه تحصیل فرزندتان چیست؟ گفت: من مطمئنم تا زمانی که پسرم به سن گرفتن دیپلم برسد، شرایط به شکلی پیش خواهد رفت که این مدرک دیگر آن ارزش و اعتباری را که امروز برایش قائل هستند، نخواهد داشت. به نظر من، همه مدارک تحصیلی، از جمله همین فوق‌لیسانس معماری که خودم دارم، فقط تا زمانی می‌توانند کارآمد باشند و حتی برای فرد درآمدزایی کنند که در کنار آن، خلاقیتی هم وجود داشته باشد؛ تا وقتی این مدارک به یک توانایی عینی و عملی تبدیل نشوند، فایده چندانی ندارند. از این رو، چشم‌انداز من این نیست که پسرم حتماً روزی وارد سیستم رسمی آموزش عالی شود. به نظر من، اگر در آینده بتواند خلاق باشد، چیزی خلق کند و توانایی‌هایش را به کار بگیرد، می‌تواند در زندگی موفق شود؛ امیدوارم مهارت‌هایی که امروز به‌صورت تخصصی یاد می‌گیرد، در آینده مسیر زندگی‌اش را هموار کند.

تجربه این پدر شیرازی تنها نمونه موجود نیست، طبق مشاهدات برخی فعالان حوزه آموزش، طی سال‌های اخیر تعدادی از خانواده‌های شیرازی با استفاده از معلمان خصوصی و ثبت‌نام صوری در مدارس، آموزش را به خانه منتقل کرده‌اند و به هر حال، هوم‌اسکول یا تحصیل در خانه، چه آن را راهی برای رهایی از محدودیت‌های آموزش رسمی و پرورش کودکی خلاق بدانیم، چه تهدیدی برای تربیت اجتماعی کودکان، واقعیتی است که آرام‌آرام در حال ورود به بدنه‌های مختلف طبقاتی جامعه است؛ خصوصاً برای والدین تک‌فرزندی که می‌خواهند هرچه از دستشان برمی‌آید انجام دهند تا فرزندشان نمونه‌ای بهتر از خودشان شود و اینجاست که این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا نظام آموزشی صلب کشور خود را با نیازهای جدید خانواده‌ها تطبیق خواهد داد یا آموزش خانگی در مسیری موازی، همپای آموزش رسمی گسترش خواهد یافت.

true
true
مدارس خانگی ؛ واکنشی زیرپوستی به سیستم آموزشی 
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

false