امسال را هم با خاموشی سر میکنیم
برق شیراز باز هم باخت تا اندک امیدهای این تیم برای صعود به لیگ دسته اول، کاملاً از بین برود
مسعود محجوبی – شهرمردم
تیم فوتبال برق شیراز باز هم در دیداری حساس شکست خورد و این بار در زمین خودی، نتیجه را به تیم دوم فولاد خوزستان واگذار کرد.
وقتی لیگ تعطیل میشود و تیمها آمادگی خود را از دست میدهند، یک مربی کاربلد از این تعطیلی برای بازسازی روحیه، تاکتیکهای جدید و افزایش همبستگی استفاده میکند؛ کاری که از عهده علیاصغر کلانتری خارج بود و جالب اینکه پیش از شروع جنگ هم وضعیت نارنجیپوشان چنگی به دل نمیزد.
از شروع لیگ تا پیش از ۹ اسفند، که امورات جاری کشور به تعطیلی کشیده شد، برق شیراز خود را به عنوان تیمی معمولی با یک عملکرد نوسانی معرفی کرده بود، اما با همان وضعیت، امید صعود همچنان زنده بود؛ ولی بعد از شروع دوباره مسابقات، تیمهایی که از دانش روز و انعطاف تاکتیکی بهره گرفته بودند، خود را بالا کشیدند؛ برق اما از چهار مسابقه پساجنگ، فقط موفق به کسب چهار امتیاز شده و دو برابر آن را از دست داده است؛ به عبارت دیگر، از ۱۲ امتیاز ممکن، ۸ امتیاز را به حساب دیگر رقبا واریز کرد.
حال سؤالی که به ذهن علاقهمندان به این تیم متبادر میشود این است که اصولاً یک تیم، ولو اینکه ریشهدار و از پشتوانه قوی مردمی برخوردار باشد، با عملکردی چنین ضعیف، اصلاً حق فکر کردن به لیگ بالاتر را دارد؟
با این روند افتضاح، حتی اگر بتوانند بازیهای باقیمانده را هم با پیروزی پشت سر بگذارند که البته با این عملکرد و روحیه بسیار بعید است، باز هم شانسی برای سهمیه صعود متصور نیست و این یعنی یک فرصت بسیار طلایی از دست رفت.
فوتبال مدرن، فوتبال دانش دادهها، آنالیز لحظهای، فشارهای متغیر و آمادگی ذهنی است و مربیانی مثل کاپلو، ونگال، فرگوسن (بازنشسته) در اواخر دورانشان نتوانستند خود را با نسل جدید و شیوههای نو وفق بدهند.
پر واضح است که مشکل، سن شناسنامهای افراد نیست، بلکه مشکل اصلی «عقب ماندن از علم روز فوتبال» است، کما اینکه دیک ادوکات در آستانه ۸۰ سالگی پا به رقابتهای جام جهانی میگذارد یا ویلاش بواش جوان، عملاً از قافله مربیان سطح اول جهان جا مانده است.
علیاصغر کلانتری شاید یک دهه پیش مربی موفقی بود (فقط یک قهرمانی با فجر سپاسی، آن هم در لیگ آزادگان)، اما الان دیگر تاکتیکهایش تکراری، قابل پیشبینی و منسوخ شده است.
آمار برد ۳۵ درصدی در طول دوران مربیگری کلانتری خود گویای واقعیتهای بسیاری است؛ تیم برق به یک مربی جوان، مسلط به آنالیز مدرن و آشنا به علم روز روانشناسی نیاز دارد.
اگر باشگاه برق شیراز واقعاً به فکر بازگشت به روزهای اوج است، باید هرچه سریعتر با حفظ احترام و شأن جایگاه، از نام بزرگ کلانتری به عنوان یکی از پیشکسوتان خوشنام باشگاه عبور کند و یک مربی آوانگارد با ایدههای نو بیاورد و صدالبته جوان و باانگیزه، ولو آنکه اسم و رسمدار نباشد.
قاسم حدادیفر در تیم ذوبآهن، با میانگین سنی بسیار پایین و بازیکنان ناشناخته، تیمی ساخت که فوتبال روان و سازمانیافتهای ارائه میداد و اینک مزد جسارت خود را با گرفتن حکم سرمربیگری تیم ملی جوانان گرفت؛ یا فصل گذشته، پیروز قربانی که فجر شهید سپاسی شیراز را با بودجهای اندک و ترکیبی از جوانان گمنام ولی باانگیزه تحویل گرفت و این تیم را به لیگ برتر آورد و فصل جاری هم با اضافه کردن چند بازیکن باتجربه، تیم را در نیمه بالای جدول نگه داشته است؛ آیا فصل گذشته کسی پیشبینی میکرد پیروز، توانایی هدایت فجر را داشته باشد؟
در پاسخ باید گفت: «اعتماد به مربیان جوان همیشه جواب داده است.»

