وقتی معنی غرور را بد متوجه میشوی
سال ۱۴۰۵، عایدی مربیان ایرانی در عرصههای بینالمللی چیزی جز شکست و ناکامی نبوده است
مسعود محجوبی – شهر مردم
سالی که نکوست از بهارش پیداست
همه ما این برش کوتاه از رباعی پانزدهم شیخ بهایی را بارها و بارها شنیدهایم و نیک میدانیم و کاربرد آن در ضربالمثل ایرانی زمانی است که اگر شروع کاری با موفقیت یا ناکامی همراه باشد، میتوان فرجامش را متصور بود.
کشتی؛ تافته جدا بافته
سال جدید برای ورزش ایران با قهرمانی کشتیگیران کشورمان در هر دو رشته فرنگی و آزاد آغاز شد.
حسن رنگرز و پژمان درستکار، علیرغم مشکلاتی که بهخاطر جنگ تحمیلی سوم سر راهشان قرار گرفته بود، این بار نسبتاً سبک را به مقصد رساندند، اما نکتهای که باید بدان توجه داشت این است که حساب ورزش کشتی و قهرمانیاش در آوردگاه آسیایی از سایر ورزشها جداست.
عیار کشتی ایران باید در آزمونی سترگ، مثل رقابتهای المپیک یا دستکم قهرمانی جهان، سنجیده شود؛ هرچند در مسابقات آسیایی نیز، علیرغم کسب عنوان قهرمانی تیمی، مدالهای طلای زیادی را از دست دادیم که این خود میتواند یک زنگ خطر جدی برای ورزش اول کشورمان قلمداد شود.
چراغ اول را تراکتور روشن کرد
محمد ربیعی با در اختیار داشتن بهترین بازیکنان ایران و بهره جستن از پتانسیل بازیکنان خارجی که در اردوی ترکیه به جمع بازیکنان تراکتور اضافه شدند، مقابل شباب الاهلی شکست سنگینی را متحمل شد و با سه گل نتیجه را به حریف اماراتی واگذار کرد که شاید اگر دراگان اسکوچیچ بر مسند سرمربیگری تیتیها مانده بود، شکست سهگله مقابل نمایندهای از لیگ نهچندان معتبر امارات هرگز رقم نمیخورد.
فرهاد و بیستونی که جابهجا نشد
اگر تراکتوریها شرایط جنگی و دوری از تمرینات را بهانه مناسبی در توجیه ناکامی خود بدانند، از فرهاد مجیدی، پیشکسوت و اسطوره باشگاه استقلال، هیچ عذری پذیرفته نیست.
البطائح در چهارمین حضور متوالی خود در لیگ برتر امارات سرانجام طعم تلخ سقوط را چشید، آن هم با یک مربی جوان ایرانی؛ فرهاد مجیدی پس از رفتوبرگشتی که روی نیمکت آبیها پس از جدایی وینفرد شفر داشت، موفق شد با استقلال به یک قهرمانی تاریخی دست پیدا کند و آبیها در حالی موفق به قهرمانی در لیگ بیستویکم شدند که حتی یک باخت را هم تجربه نکردند، این موفقیت در شرایطی به دست آمد که پرسپولیس در آن مقطع قدرت بلامنازع فوتبال ایران بود و این نکته ارزش کار فرهاد را دوچندان کرد.
پس از این موفقیت بود که پیشنهاد کلباء، مجیدی را در زمره معدود مربیان لژیونر فوتبال ایران قرار داد، کارنامه مجیدی در کلباء متوسط و قابل دفاع بود؛ کسب عنوان هشتمی برای این تیمِ نهچندان مطرح دستاورد مناسبی برای این مربی به شمار میآمد.
حتی هفتههای ابتدایی حضور روی نیمکت البطائح هم چندان بد نبود؛ اما همه چیز با خروج گابریل پین از کادر مربیگری این تیم دگرگون شد.
پیرمرد ایتالیایی چمدانهایش را به مقصد نصف جهان و دستیاریِ نویدکیا بست.
شکستهای پیاپی فرهاد در نبود پین، تأثیر این تئوریسین فوتبال تدافعی را در موفقیتهای گذشته مجیدی، از جمله همان قهرمانی تاریخی با استقلال، بیش از پیش آشکار ساخت.
البطائح با مربی ایرانی سقوط کرد تا یک نمره منفی خیلی بزرگ در کارنامه فرهاد ثبت شود؛ لکه سیاهی که تا ابد از رزومه مربیگریاش پاک نخواهد شد.
در این شرایط بیشک اعتماد اماراتیها هم به این مربی ایرانی کاهش پیدا کرده است و در ادامه با وسواس بیشتری به او تیم میدهند؛ در واقع حالا به طور کامل آینده مجیدی در دنیای مربیگری با ابهام مواجه شده است و باید دید این چهره محبوب در میان بخشی از هواداران ایرانی در ادامه چه تصمیماتی اتخاذ خواهد کرد و چگونه ادامه دوران مربیگریاش را خواهد نوشت.
شرطبندی روی اسب باخته
نصیب تیم ملی والیبال ایران با مربی ایرانی چیزی جز شکست و ناکامی نبود.
بهروز عطایی میراث درخشان مربیانی مثل ولاسکو، کواچ، کولاکوویچ و دیگر افراد را به راحتی بر باد داد.
۱۰ شکست و تنها ۲ پیروزی حاصل عملکرد عطایی روی نیمکت مربیگری والیبال ایران بود؛ با این حال تیم والیبال فولاد سیرجان ایرانیان برای حضور در مسابقات باشگاههای آسیا، بهروز عطایی را به عنوان سرمربی خود برگزید تا این چهره شکستخورده یک شانس دیگر برای آزمودن تواناییهایش در رقابتهای بینالمللی پیدا کند.
فرمت خندهدار مسابقات به گونهای طراحی شده بود که سیرجانیها با کسب تنها سه پیروزی قهرمان رقابتهای باشگاههای آسیا میشدند، اما کادر ایرانی فولاد از پس انجام این مهم برنیامدند و علیرغم اینکه پوریا حسینخانزاده را به عنوان یکی از بهترین بازیکنان ایران و البته الکساندر نیکولوف را به عنوان یکی از اعجوبههای والیبال جهان به صورت قرضی در اختیار گرفته بودند، با دو پیروزی و یک شکست به مقامی بهتر از دومی دست پیدا نکردند.
این سه، چهار خواهد شد؟
و حالا آوردگاه مهم جام جهانی و کادر عمدتاً بومی تیم ملی فوتبال ایران: امیر قلعهنویی قول دو مرحله صعود در این مسابقات را داده است، وعدهای که به نظر میرسد بیشتر برای ماندن روی نیمکت تیم ملی است تا تزریق اعتمادبهنفس به ملیپوشان و علاقهمندان به فوتبال، چرا که نوع بازی بازیکنان در زمین چنگی به دل نمیزند.
ناکامی مطلق در دیدارهای اخیر با ازبکستان این سؤال را به ذهن هر علاقهمندی متبادر میکند که وقتی از پس ازبکها برنمیآییم، چگونه میخواهیم مقابل قدرتهای بزرگ فوتبال دنیا قد علم کنیم.
امان از این غرور کاذب
یک نکته منفی که در وجود اغلب مربیان ایرانی نهادینه شده، غرور کاذب و توهم همهچیزدانی است؛ هیچیک از مربیانی که در این مطلب از آنها نام برده شد نهتنها حاضر به دستیاری مربیان تراز اول ورزش دنیا نیستند، که حتی حضور در کلاسهای مربیگری را دون شأن خود میدانند.
قصدمان سیاهنمایی نیست. به توانایی جوانان ایرانی نیز باور داریم، اما هر استعداد بالقوهای اگر به علم روز دنیا مسلح نشود، یقیناً تبدیل به فعل نخواهد شد.
با این همه ناکامی، در حالی که هنوز ماه دوم سال ۱۴۰۵ به پایان نرسیده است، نمیتوان آینده روشنی برای ورزش ایران، دستکم در سال جاری، متصور بود.




