فرنگیس شنتیا – شهرمردم
سری خونین و جدا شده از بدن در میان مخروبه های یک کارگاه تولیدی ، دست کنده شده ، پای کنده شده ، تکه انگشتی سوخته در لابلای بقایای انفجارهای پیاپی ، گوشت های ریز ریزشده چسبیده بر بلوک های سیمانی و گرداب های کوچکی از خون خشکیده قربانیان بر روی خاک ، تنها گوشه ای از کابوس بمباران خوشه ای روستای کفری در شامگاه پنجم فروردین 1405 است . روستایی بیخ گوش شیراز ، درست در 15 کیلومتری این شهر که وقتی در جنگ سوم ، موسوم به جنگ رمضان زیر بمباران خوشه ای جنگنده های دشمن قرار گرفت و بمب های مرموز کنسروی ، پیکر غیرنظامیانش را تکه پاره کرد ، هیچ رسانه ای مجال مستندسازی این حجم از جنایت ضد بشری را پیدا نکرد و کشتاری که می شد با رساترین فریاد آن را به سندی معتبر از جنایت علیه غیرنظامیان تبدیل کرد ، رفت تا در دالان پر پیچ و خم سکوت و بایکوت رسانه های فارس به یک گزارش مختصر در آرشیو صدا و سیمای مرکز فارس تبدیل شود .
رسانه های فارس ، نخستین قربانیان مارپیچ سکوت
اما آیا کارکرد معیوب و علیل رسانه های فارس در حوزه روزنامه نگاری جنگ ، به همین بازنمایی نکردن جنایات جنگی در روستای کفری ختم می شود ؟ به طور حتم نه ! کشتار غیرنظامیان در خیابان سمیه شیراز و جان دادن مظلومانه ماموران اورژانس و شهرداری در حمله به کمپ زیباشهر ، ابعاد بی خاصیت بودن رسانه های این استان در لحظه های بحران را نمایان تر کرد .
اتوبوس زرد رنگ شهری شیراز ، که با نقش بستن 200 کبوتر نقره ای بر بدنه در هم شکسته ی آن به یک پرفورمنس هنری در میدان احسان شیراز بدل شد ، تنها روایتی بود که از لابلای ویرانه های برجامانده از روز حمله به خیابان سمیه و قربانی شدن شهروندان بی دفاع خودش را نشان داد .
داشته های رسانه های فارس از این جنایت جنگی نیز چیزی بیشتر از آن چه در همان روزهای حمله ، دهان به دهان در شهر می پیچید ، نمی توانست باشد ، می گفتند شدت انفجار به حدی بوده که سر بسیاری از سرنشینان اتوبوس را از تن شان جدا کرده است . اما فارغ از راست آزمایی این تصویر تکان دهنده و تراژیک آن چه بیشتر قابل اعتناست ، فرورفتن رسانه های فارس در مارپیچ سکوتی است که در جریان جنگ اخیر مثل یک زخم کهنه بیشتر از هر زمان دیگری دهان باز کرد.
فارس ، پیکری مظلوم برای آزمایش سلاح های جدید ارتش آمریکا ، رسانه های این استان در بن بست خبری
جنایت در کمتر از ۳۵ ثانیه رقم خورد . درست زمانی که ۴ موشک پریزِم که جدیدترین سلاح ارتش آمریکاست و برای اولینبار در جهان استفاده شد ، بر سر مردم بی دفاع لامرد فرو ریخت . گونه ای جدید و ممنوعه از سلاح های کشتار جمعی که پیش از برخورد به زمین در ارتفاع منفجر و به ۱۸۰ هزار قطعه تبدیل میشوند. در چشم بر هم زدنی 720 هزار ترکش و گلوله در تن لامرد فرو رفت و آن شهر را در سوگی عمومی و ناگهانی فرو برد .
ابعاد تکان دهنده جنایت لامرد که با کشتار شهروندان ، نوجوانان و کودکان بی دفاع رقم خورد ، به حدی بود که در همان قلب آمریکا ، نیویورکتایمز در گزارش خود افشا کرد ، ارتش آمریکا بعد از تست موفقیتآمیز موشک جدید پریزم بر سر مردم این شهر، بودجه ساخت این سلاح ممنوعه کشتار جمعی را چهار برابر کرده است!
به نوشته این روزنامه ، موشک جدیدی بنام «PrSM – پریزِم» برای اولینبار در جهان بر سر مردم شهر لامِرد تست شد که حاوی ۱۸۰ هزار گلوله بنام «تَنْگْسْتِن» بوده است!
با این حال همین گزارش تکان دهنده هم سبب نشد که مدیران فارس ، شورای اطلاع رسانی این استان ، خانه مطبوعات یا حتی تشکیلات رسانه ای موازی ، روزنه ای را برای پرداختن به این فجایع بشری برای رسانه های فارس باز کنند. و این چنین شد که تمام هنرنمایی جامعه خبری واتساپ نشین و ایتانشین فارس از روزنامه نگاری جنگ به اعلام موقعیت های مورد اصابت قرار گرفته منحصر شد . اعلام محل های انفجار که از در و همسایه و دوست و آشنا شنیده می شد و در دورهمی های مجازی خبری انتشار می یافت !
فاتحه ای برای روزنامه نگاری حرفه ای فارس در روزهایی که زندگی جنگ بود و دیگر هیچ
در جنگی که گذشت فارس ، ۲۴۹ شهید داد که 18 نفر از آن ها دانش آموز بودند . 237 خانه ویران شد و از همه مهمتر بمب ها و موشک هایی بر سر این استان فرو ریخت و آزمایش شد که هر کدام از آن ها مغایر با پروتکل های حقوق بشری بودند ، جنایتی که می شد از هر زاویه آن ، کتاب «زندگی جنگ و دیگر هیچ» اوریانا فالاچی را از نگاهی نو نگاشت و چنگال بی رحمانه جنگ را نه فرو رفته در پیکر غیرنظامیان ویتنام بلکه بر تن بی دفاع مردم همین شیراز و همین استان فارس ترسیم کرد اما نشد ! و روزنامه نگاری فارس که با دست و پای بسته خود هرگز نتوانست روایتگر مفید و اثربخشی از آن روزهای ملتهب باشد ، استثنایی ترین فرصت خود را برای اعلام موجودیت و زنده بودن در لحظه بحران از دست داد .
تشکیل کارگروه تخصصی اطلاعرسانی بحران چه دردی را دوا خواهد کرد ؟
حال پس از فرو نشستن آتش جنگ و در شرایطی که جامعه خبری فارس نه از خروجی عملکرد خانه بی نشان مطبوعات اطلاعی دارند و نه از جلسات ویترینی شورای اطلاع رسانی فارس که مشخص نیست اعضای آن بر اساس چه متر و معیار و استانداردی تعیین شده اند ، به تازگی خبر می رسد که در غیاب رسانه های مطالبه گر این استان ، تصمیم به تشکیل کارگروه تخصصی اطلاعرسانی بحران گرفته شده است !
به گفته ی سرپرست معاونت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری فارس ، این کارگروه با عضویت دستگاههای مرتبط حسب نوع بحران، مسئولیت هماهنگی رسانهها، اتاق وضعیت رسانهای و مستندسازی را بر عهده خواهد داشت.
آن گونه که جلیل حسنی می گوید : کارگروه اطلاعرسانی بحران ذیل شورای اطلاعرسانی استان با عضویت دبیر شورای اطلاعرسانی و مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاون فرهنگی و رسانهای اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیرکل مدیریت بحران استان، مدیرکل روابط عمومی و امور بینالملل استانداری، رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی و اعضای حقیقی شورای اطلاعرسانی در کنار نماینده دستگاههای مرتبط با نوع بحران حسب مورد، تشکیل خواهد شد.
اما نکته مبهم و قابل تامل در دستورالعمل پر ابهام تر این کارگروه ، نبود هیچ جایگاه و تعریفی از رسانه های مطالبه گر در وضعیت های بحرانی و پاس دادن مطالبات رسانه ای به همان مدیران غیر پاسخگوست .
در حالی که مدیران کل این استان در عادی ترین و غیر بحرانی ترین وضعیت ، حتی حاضر به پاسخگویی تلفن خبرنگاران نبوده و نیستند ، این مدیران قرار است کدام مجرا و روزنه ای را برای دستیابی به منابع خبری به روی رسانه های فارس آن هم در وضعیت های بحرانی باز کنند ؟
در شرایطی که معاون یک مجموعه حتی از گفت و گوی حضوری با یک خبرنگار طفره می رود و مصاحبه مکتوب را ترجیح می دهد اما با گذشت چندین روز حتی حاضر به خواندن فایل سوالات ارسال شده و پاسخگویی حتی مکتوب به سوالات خبرنگار نیست ، چه امیدی به نجات و بهبود وضعیت رسانه های فارس و شکل گیری ژونالیسم نقادانه و توسعه محور در این استان خواهد بود ؟
آقای استاندار به داد رسانه های فارس برسید
«در نبرد رسانهای امروز، سرعت در اطلاعرسانی و تولید روایت اول یک ضرورت حیاتی است؛ چرا که روایت نخستین در اذهان ماندگار میشود و تغییرات بعدی غالباً اثربخشی لازم را نخواهند داشت. »
همین اظهارنظر اخیر حسینعلی امیری ، استاندار فارس در حوزه تعاملات رسانه ای کافی بود که جایگاه و کارکرد اصلی رسانه های مطالبه گر را به مدیران و تشکیلات ویترینی این استان گوشزد کند اما زنگ های ممتد بی پاسخ ، سوالات خوانده نشده و درهای بسته اتاق ها ، حکایت از به بن بست رسیدن سیستم اطلاع رسانی در این استان دارد . وضعیتی که به پدیداری سانسور و حذف آگاهانه یا ناآگاهانه بخش مهمی از واقعیت های فارس منجر شده است . موقعیتی که هابرماس به عنوان فقدان عقلانیت ارتباطی بر آن تكیه میكند . بن بستی فرسایشی که از میان بردن آن به طور حتم می تواند به عبور از جمود و رویکرد سنتی و در نهایت توسعه یافتگی حوزه عمومی ختم شود .
پس آقای استاندار! برای نجات فارس هم که شده به داد رسانه های دست و پا بسته این استان برسید .

