×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

خبر فوری

true
true
true
پسر کیارستمی داغ دل شیراز را تازه کرد ؛ با هنرمندانی که در غبار زمان دفن شده اند  

بدون ایرج ؛ مکاشفه ای از دل یک انزوای خود خواسته

  بازشناسی آدمی که می‌توانست در تاریخ هنر ایران ،  نامی شناخته‌شده باشد، اما در حاشیه ماند و هیچ‌کس، حتی نزدیکان او، عکس‌های درخشانش را ندیده است

 

فاطمه مقدم – شهرمردم

نمایش مستند «بدون ایرج» در دوازدهمین شبِ «روایت و تصویر سروناز»، در عصر یکشنبه ۲۵ مرداد، با حضور بهمن کیارستمی (کارگردان) و آرش والی (پژوهشگر این مستند) در گالری سروناز شیراز برگزار شد؛ این مستند درباره ایرج گنجه‌ای، عکاسی گمنام بود که پس از آن، نشست نقد و بررسی فیلم با حضور کارگردان و پژوهشگر برگزار شد.

بهمن کیارستمی، مستندساز، فیلم‌بردار و عکاس ایرانی و فرزند عباس کیارستمی، از چهره‌های شناخته‌شده سینمای مستند ایران است. او بیشتر به‌خاطر مستندهایی با رویکرد پژوهشی و نگاهی جست‌وجوگر به آدم‌ها و موضوعات کمتر دیده‌شده شناخته می‌شود.

 

مستند ۸۴ دقیقه‌ای «بدون ایرج»، ساخته مشترک بهمن کیارستمی و آرش والی، فیلمی بود که با تصاویر و کلمات، واقعیت یک شخصیت مهم هنری و فرهنگی کشور را که اصلاً نمی‌شناختیم یا فراموش‌مان شده بود، دوباره زنده کرد و این افسوس را در دل مخاطبان انداخت که چطور هنرمندی با این همه اثر درخشان، چند دهه بی‌نام‌ونشان زندگی کرد و در گوشه انزوای باغی متروک از دنیا رفت.

اما شاید جالب‌تر از قصه‌ای که «بدون ایرج» روایت می‌کند، شیوه‌ای باشد که این قصه به فیلم تبدیل شده است؛ در پوستر این فیلم، عنوان «کارگردان» وجود ندارد؛ چون بهمن کیارستمی به تعریف درستی از عنوان کارگردان نرسیده و از نظر او، فیلم عبارت است از تعدادی عکس و تصویر به‌همراه کلام که در کنار هم چیده شده‌اند و روایتی را شکل داده‌اند.

داستان ساخت مستند بدون ایرج

فیلم «بدون ایرجِ» کیارستمی از دل یک باغ متروک و ویران آغاز می‌شود؛ جایی که در نگاه نخست، چیزی جز چند دیوار فرسوده، خاطره‌های پراکنده و زندگی سه مرد منزوی به نظر نمی‌رسد، اما کیارستمی همین «هیچِ» ظاهری را به ماده خام یک روایت جذاب تبدیل می‌کند. روایت از آشنایی اتفاقی آرش والی، دانشجوی رشته موسیقی بوشهری، با فرخ آغاز می‌شود؛ این مرد که فرخ نام دارد، یکی از سه شخصیت اصلی این مستند است. آرش کم‌کم با فرخ آشناتر و نزدیک‌تر می‌شود و نهایتاً مورد اعتماد او قرار می‌گیرد و به دعوت او به خانه‌اش که در باغی متروک در ورداورد حوالی کرج است دعوت و قصه شروع می‌شود. سه نفر در این باغ متروک (فرخ، ایرج و جمشید) زندگی می‌کردند و هرکدام با دنیای ذهنی و گذشته‌ای متفاوت، بی‌آنکه رفیق یکدیگر باشند، کنار روزگار می‌گذراندند؛ اما در یک بی‌قیدی رندانه!

مرگ ایرج، یکی از ساکنان این باغ، نقطه‌ای عطفی برای شناخت اوست. در پی حادثه‌ای، بخشی از وسایل و آثار او در آتش از بین می‌رود، اما در میان همین ماترک اندک او، عکس‌ها، نگاتیوها و اسلایدهایی باقیمانده که برای آرش دریچه‌ای به زندگی و جهان هنری ایرج باز می‌کند؛ هنرمندی گمنام که ردپای ارتباطش با چهره‌های مهم هنر معاصر ایران، از جمله بهمن محصص (نقاش مشهور مدرن) و بیژن الهی (شاعر و مترجم آوانگارد)، در این تصاویر دیده می‌شود. از همین‌جا فیلم از یک روایت درباره سه پیرمرد منزوی، به جست‌وجویی برای بازشناسی آدمی تبدیل می‌شود که می‌توانست در تاریخ هنر ایران نامی شناخته‌شده باشد، اما در حاشیه مانده و هیچ‌کس، حتی نزدیکان او، عکس‌های درخشان او را ندیده است.

شاید یکی از جذابیت‌های «بدون ایرج» همین باشد که فیلم بر اساس همین عکس‌های درخشان ساخته شده است. به‌قول کارگردان، داستان این مستند هم درباره ایرج است و هم درباره غیاب او. مخاطب نیز به‌تدریج و همراه با آرش، از میان عکس‌ها، خاطره‌ها و روایت‌های شفاهی، به دنبال ایرج می‌گردد و هرچه بیشتر پیش می‌رود، کنجکاوی‌اش برای کشف این شخصیت و جهان او بیشتر می‌شود. «بدون ایرج» از همین منظر، بیش از آنکه صرفاً روایت زندگی یک هنرمند گمنام باشد، به‌قول خود کارگردان، تجربه‌ای از کشف و شهود است.

عکس‌هایی که یک هنرمند گمنام را دوباره زنده کردند

آرش والی‌زاده، پژوهشگر فیلم، در نشست پس از نمایش این مستند در جمع مخاطبان شیرازی، درباره چگونگی شکل‌گیری فیلم «بدون ایرج» گفت: «پس از مرگ ایرج، وقتی ماترک او را روی میز ریختیم، از دیدن عکس‌ها شگفت‌زده شدیم؛ هم از نظر موضوع، هم از نظر تکنیک و زیبایی‌شناسی و حتی از نظر تعداد. نخستین فکری که به ذهنم رسید، انتشار کتابی از این مجموعه عکس‌ها بود. با چند مؤسسه و مجموعه معتبر برای چاپ کتاب وارد مذاکره شدم، اما خوشبختانه هیچ‌کدام به نتیجه نرسید، تا اینکه کاملاً تصادفی و از طریق خانم رهی ربانی با بهمن کیارستمی آشنا شدم و این آشنایی مسیر ما را تغییر داد. بهمن با دیدن عکس‌ها و گفت‌وگو با من، تصمیم گرفت از این تصاویر و همچنین راش‌های فیلمی که من طی سال‌ها از زندگی این سه پیرمرد گرفته بودم، یک مستند بسازد.»

کارگردان این مستند نیز درباره شکل‌گیری «بدون ایرج» توضیح داد: «با دیدن آرشیو عکس‌های بسیار درخشان ایرج، واقعاً در پوست خودم نمی‌گنجیدم. من آرشیوهای عکس زیادی دیده‌ام، اما این آرشیو متعلق به هنرمندی بود که تقریباً هیچ‌کس او را نمی‌شناخت و همین برای من مکاشفه‌ای بسیار جذاب بود؛ به‌خصوص اینکه تعداد عکس‌ها چند برابر چیزی است که در فیلم به نمایش درآمده و همین نشان می‌دهد ایرج عکاسی پرکار و حرفه‌ای بوده است.»

بهمن کیارستمی افزود: «دو سه ماه را صرف جست‌وجو در میان عکس‌ها و شناسایی چهره‌ها کردیم؛ در آغاز تنها عکس‌ها و فیلم‌های آرش والی در اختیارمان بود، اما حدود دو ماه بعد، مجموعه‌ای از نامه‌های مربوط به سال ۱۹۶۵ که خطاب به ایرج نوشته شده بود، به دستمان رسید و مسیر پژوهش را دگرگون کرد؛ حدود ۵۰۰ نامه وجود داشت که در میان آن‌ها نامه‌ای از بهمن محصص به احمدرضا احمدی بود و در نهایت فقط از ۲۰ نامه در فیلم استفاده کردیم. کم‌کم مسیر برای ما روشن شد؛ به‌خصوص وقتی آرش گفت که از ابتدا به فیلم‌سازی علاقه داشته و در طول سال‌ها از این آدم‌ها فیلم و تکه‌فیلم‌های زیادی گرفته است. وقتی راش‌ها را آورد و دیدیم، این ذهنیت شکل گرفت که می‌توان سراغ ساخت یک مستند درباره این سه نفر، آن باغ متروک و ماجراهای پیرامونشان رفت؛ بخش عمده روایت فیلم نیز برآمده از همان داستان‌هایی است که آرش در ابتدا برای ما تعریف کرده بود.»

کیارستمی اظهار کرد: «ساخت این فیلم بیش از آنکه بر اساس یک نقشه از پیش تعیین‌شده باشد، فرآیندی اکتشافی بود و در طول کار، مدام اسناد تازه‌ای پیدا می‌کردیم که مسیر روایت را گسترش می‌داد که ما همه آن‌ها را وارد فیلم نکردیم؛ آنچه برایم اهمیت داشت، نگاه عکاسانه او بود، عکس‌هایش که عمدتاً به دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی بازمی‌گردند، کیفیت چشمگیری دارند و به نظرم او را نمی‌توان صرفاً یک عکاس گمنام دانست. آثارش نشان می‌دهد که صاحب نگاه و جهان شخصی خود بوده است، تمام فیلم بر پایه اسناد و آرشیو شکل گرفته است و ایرج گنجه‌ای نیز دو سال پیش درگذشت.»

کیارستمی با اشاره به اینکه در جریان پژوهش نتوانسته دلیل انزوای خودخواسته ایرج را به‌طور قطعی کشف کند، خاطرنشان کرد: «شاید برای دراماتیک‌تر شدن روایت مستند می‌شد انزوای او را به یک دلیل اجتماعی یا سیاسی نسبت داد، اما من جرأت این کار را به خودم ندادم، چون به درک روشنی از دلیل انزوای ایرج نرسیدم. در نامه‌های باقی‌مانده از ایرج که مربوط به دهه‌های ۲۰ و ۳۰ زندگی اوست، نشانه‌هایی وجود دارد که او علاقه‌ای نداشته به هیچ جریان یا گروهی تعلق داشته باشد؛ حتی در میان روشنفکرانی که با آن‌ها رفت‌وآمد داشت، از جمله بهمن محصص، که به جریان چپ فرانسوی نزدیک بود، نیز احساس تعلق نمی‌کرد و به گمان من، شاید همین نگاه و عدم تمایل به تعلق به یک جریان یا جمع، در نهایت او را به سمت چنین زندگی منزوی‌ای سوق داده باشد.»

او ادامه داد: «خواهر ایرج هم می‌گوید او نوعی ایده‌آل‌گرایی داشت و نمی‌توانست چیزی را که ایده‌آل نبود تحمل کند و به همین دلیل خیلی زود ارتباطش را قطع می‌کرد؛ چه ارتباط با یک جمع دوستانه باشد و چه با یک فضای هنری.»

پیدا شدن دفتر خاطرات، پایان فیلم را دوباره باز کرد!

کیارستمی پیدا شدن دفتر خاطرات و دست‌نوشته‌های ایرج را که پس از نمایش فیلم در تهران و از سوی یکی از مخاطبان در اختیار گروه قرار گرفته است، را نشانه‌ای از ادامه‌دار بودن این مکاشفه دانست و گفت: «دفتر خاطراتی که بعد از نمایش فیلم در تهران، یکی از مخاطبان در اختیار ما گذاشت، باعث شد به این فکر بیفتیم که نسخه دیگری از این مستند بسازیم؛ نسخه‌ای که ممکن است با فیلم فعلی تفاوت‌های قابل توجهی داشته باشد.»

وی در توضیح شیوه ساخت چنین مستندهایی تصریح کرد: «در این نوع مستندسازی، از همان ابتدا نمی‌توان به یک ساختار مشخص برای فیلم و روند روایت آن رسید، این بیشتر یک مکاشفه است که حتی ممکن است به نتیجه مشخصی هم نرسد؛ لذت ساخت فیلم نیز در همین کشف و جست‌وجو است، اینکه در مسیر ساخت، به بخش‌هایی از زندگی انسانی دست پیدا کنیم که پیش از آن برایمان ناشناخته بوده است و جذابیت زیادی دارد. شاید «بدون ایرج» بیش از هر فیلم دیگری که ساخته‌ام، فیلمی باشد که مکاشفه در آن نقشی اساسی داشته است.»

 

کارگردان «بدون ایرج» افزود: «هدف این فیلم، ارائه یک پاسخ قطعی درباره زندگی ایرج نیست، بلکه معرفی شخصیتی است که می‌تواند مخاطب را به جست‌وجوی بیشتر درباره زندگی و آثار او ترغیب کند و با توجه به شکل زندگی منزوی ایرج، هنوز چیزهای کشف‌نشده بسیاری درباره او وجود دارد و به نظر من، پروژه چاپ کتابی از این عکس‌ها توسط آرش والی و حتی برگزاری نمایشگاهی از عکس‌های او می‌تواند ادامه و تکمیل‌کننده این مستند باشد.»

شیراز؛ شهر پر از هنرمندانی چون ایرج که در غبار زمان دفن شدند

در پایان باید گفت همان‌طور که به‌گفته کیارستمی هدف فیلم، معرفی شخصیتی است که می‌تواند مخاطب را به جست‌وجوی بیشتر درباره زندگی و آثار او ترغیب کند، شاید همین نگاه، مستند «بدون ایرج» را به پرسشی فراتر از سرنوشت یک هنرمند گمنام پیوند می‌زند؛ پرسشی که برای شهری چون شیراز که ارتباط کمی با پایتخت ایران (که مرکز هنر کشور به حساب می‌آید) دارد نیز بی‌ربط نباشد؛ شهری که هنرمندان بسیاری در آن متولد می‌شوند، زندگی می‌کنند و از دنیا می‌روند، بی‌آنکه بخش مهمی از آثار آن‌ها آن‌گونه که شایسته است در حافظه فرهنگی شهر ثبت و ضبط شوند. ایرج و آثار او در مستند «بدون ایرج» دست‌کم یک‌بار دیگر به زندگی بازگشته‌اند و عکس‌ها و روایت‌های او که می‌توانستند برای همیشه در گوشه‌ای از یک باغ متروک دفن شوند، حالا در فیلم و شاید در آینده کتابی، برای همیشه در حافظه فرهنگی ایران ثبت شده‌اند و همین ثبت، این پرسش را برای ما ایجاد می‌کند که حافظه فرهنگی یک جامعه چطور شکل می‌گیرد؟ آیا این کیفیت آثار هنرمند است که ماندگاری او را تضمین می‌کند، یا قدرت روایت و بازگویی زندگی او به زبان هنری دیگر؟ از سویی سهم سازوکارهایی که بیرون از هنر موظف به ترویج آن هستند، نظیر نهادهای فرهنگی و رسانه‌ها تا موزه‌ها و حتی حافظه جمعی یک شهر در به‌یاد آوردن یا فراموش کردن هنرمندانشان چقدر است؟

true
true
پسر کیارستمی داغ دل شیراز را تازه کرد ؛ با هنرمندانی که در غبار زمان دفن شده اند  
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

false