×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

خبر فوری

true
true
true
نورهایی  از دل یک کابوس

زن‌هایی مثل رباب نامه‌ها و سندها را پاره نمی‌کنند

 

فاطمه مقدم – شهر مردم

نشست و رونمایی دو کتاب «بعد از خواندن، پاره نکردیم» و «یک پری دریایی با کاپشن قرمز» با حضور شرمین نادری و میزبانی علی آذری، از سلسله رویدادهای «مهر شیراز»، در مجتمع فرهنگی آبی برگزار شد و جمعی از علاقه‌مندان کتاب در آن حضور داشتند.

از یک چمدان خاک‌گرفته تا روایت زندگی رباب

شرمین نادری در این نشست با اشاره به شرایط امروز و رنج‌هایی که همچنان ادامه دارند، گفت: ما همگی در شرایط حاضر کشور درگیر جنگ‌ و انواع رنج‌هایی هستیم که هنوز هم دست از سرمان برنداشته‌اند و گویی نیمه‌شب از این کابوس بیدار شده‌ایم و نمی‌دانیم که باقی این کابوس چگونه خواهد گذشت؛ ولی واقعیت این است که در همین لحظه‌های رنج نیز نورهای کوچکی وجود دارد که به نظرم مثل چراغ می‌توانند تاریکی را روشن کنند و یکی از این چراغ‌ها محبت و مهر آدم‌هاست که من آن را در شیراز، که شهر آباء و اجدادی من است، بسیار زیاد حس می‌کنم و به همین دلیل هر جای ایران که هستم، بعد از مدتی باید به شیراز برگردم و قلبم را شارژ کنم.

کتاب «بعد از خواندن، پاره نکردیم» نوشته شرمین نادری، ناداستانی در قالب زندگی‌نامه است که به کشف یک چمدان پر از نامه در زیرزمین خانه‌ای قدیمی در تهران و دنبال‌کردن سرنوشت زنی به نام رباب دیده‌بان در دل تاریخ معاصر ایران می‌پردازد. نویسنده با تکیه بر صدها نامه شخصی، زندگی رباب، خانواده‌اش و فرازونشیب‌های کارمندی او در وزارت پست و تلگراف را بازخوانی کرده است.

«بعد از خواندن، پاره نکردیم» از آن دست کتاب‌هایی است که داستان شکل‌گیری آن به اندازه خود کتاب جذاب است.

نادری در نشست رونمایی این کتاب در مجتمع فرهنگی آبی، درباره چگونگی دستیابی به این نامه‌ها که با کشف یک چمدان چرمی خاک‌گرفته در زیرزمین خانه‌ای در خیابان بی‌سیم تهران آغاز شد، گفت: تا به حال بارها این اتفاق برای من افتاده است که داستان‌ها خودشان به سراغ من آمده‌اند و اتفاقی که برای این کتاب افتاد هم شبیه همین بود.

او افزود:  از این قرار بود که دوستی دارم به اسم مهسا. یک روز با من تماس گرفت و گفت خانه ناهید، زن‌عموی فوت‌شده مادرش، قرار است تخریب شود و چون وارث مستقیمی ندارد، خانواده می‌خواهند وسایلش را جمع کنند، اگر دوست داری، بیا نگاهی به خانه بینداز و من بیشتر برای دیدن خود خانه رفتم؛ خانه زنی که متولد ۱۳۰۰ بود و تا سال‌های پایانی عمرش همان‌جا زندگی کرده بود. گویی همه چیز از سال ۱۳۲۰ در این خانه دست‌نخورده مانده بود. طبق عادتم، مستقیم رفتم سراغ زیرزمین. روی پله‌ها پاکت نامه‌ای پیدا کردم که تمبر دوره رضاشاه بر آن بود. دود از کله‌ام بلند شد. همان‌جا دو چمدان پر از نامه پیدا کردیم. با هزار سختی و دشواری توانستیم یکی از چمدان‌ها را یواشکی از خانه بیرون بیاوریم و با خودمان ببریم. اتفاق عجیبی که افتاد این بود که نامه‌ها از همان لحظه، قصه خودشان را برای من آغاز کردند.

نویسنده این کتاب اظهار کرد: نامه‌هایی که از سال ۱۳۰۸ به بعد بودند و من مدت‌ها فقط مشغول تمیزکردنشان بودم. تک‌تکشان را با وسواس گردگیری کردم و متوجه شدم نامه‌ها متعلق به زنی به اسم رباب، مادر ناهیدخانم، است؛ زنی متولد ۱۲۸۴ که در سال ۱۳۰۰ ازدواج کرده و در سال ۱۳۱۴ جزو اولین زن‌هایی بوده که سر کار رفته و حقوق‌بگیر شده است. فقط خواندن نامه‌ها نزدیک به هفت سال طول کشید. از قبل از دوران کرونا شروع کرده بودم و آرام‌آرام پیش رفتم. دلیلش هم این بود که من از قبل شیفته اسناد و نامه‌های قدیمی بودم. چیزی که برای من شگفت‌انگیز بود این بود که او با وسواس عجیبی همه نامه‌هایی را که برایش آمده بود، نگه داشته بود؛ اما فقط این نبود. نامه‌هایی را هم که خودش برای دیگران نوشته بود، قبل از ارسال، پاک‌نویس یا حتی چرک‌نویس کرده و نسخه‌هایشان را نگه داشته بود؛ حتی نامه‌های اداری را، اما نکته جالب‌تر این بود که همسرش، که یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب است، در بسیاری از نامه‌ها یک جمله تکراری می‌نوشت: «بعد از خواندن پاره کنید.» یا می‌نوشت: «مواظب باشید کسی این نامه را نبیند.»

نادری در ادامه گفت: با همراهی دوستی که پژوهشگر تاریخ است و البته با کمک مادر مهسا که حافظه خوبی داشت، یکی‌یکی این آدم‌ها را کشف کردیم. فهمیدیم علی دیده‌بان، مهندس راه‌آهن بوده و در زمان اجرای راه‌آهن شمال به جنوب فعالیت می‌کرده، در انگلستان درس خوانده است و مقالات بسیاری دارد. این علی که برادر رباب است، در نامه‌ها حضور دارد.

وی افزود: برخی از این نامه‌ها خطاب به حبیب‌الله حکمت، کارمند وزارت پست و تلگراف، است. من در میان این نامه‌ها توانستم خود رباب را پیدا کنم؛ زنی که در شهرهای مختلفی مثل ناصریه، خفاجیه، رامهرمز و اشرف، میان عشق، فقر، قمار و بدهی‌های شوهر، تنهایی و نگرانی برای آینده فرزندانش دست‌وپا زده است. در میانه ماجرای اختلاس حبیب و محکومیت او، رباب ناچار می‌شود برای نجات شوهر و پدرش به نامه‌نگاری اداری روی بیاورد. این مسیر، او را به استخدام در وزارت پست و تلگراف می‌رساند.

بعد از نوشتن پاره نکردیم داستان زنی است که همه ما به نوعی او می‌شناسیم

این نویسنده با اشاره به اینکه در این نامه‌ها حواشی تاریخ که اهمیت بسیاری دارند، کشف شده است، گفت: این نامه‌ها قصه‌ای را تعریف می‌کنند که برای همه ما ایرانی‌ها بسیار آشناست؛ به‌طوری‌که هرکس بعد از خواندن این کتاب احساس می‌کند که رباب را می‌شناسد. نامه‌هایی که تاریخ این مرز و بوم را با روایتی زنانه اما شیوا روایت می‌کنند.

نادری در این کتاب میان نامه‌ها و اسناد مکتوب و زمان حال پیوندی ایجاد کرده است؛ پیوندی که خواننده را دائم میان گذشته و حال به حرکت درمی‌آورد و خواننده ما‌به‌ازای وقایع امروز نامه‌ها را از قلم نویسنده می‌خواند.

این نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه در سال‌های گذشته، علاوه بر نویسندگی، در ساخت کتابخانه و مدرسه در نقاط مختلف ایران، از جمله سیستان، تسهیل‌گری کرده است، به شال بلوچی که از سیستان و بلوچستان با خود آورده بود اشاره کرد و گفت: من این شال را همه‌جا با خودم حمل می‌کنم، چون داستان زنان بلوچ را روایت می‌کند؛ زنانی که بسیار هنرمند و کتابخوان‌اند و اگر دستشان می‌رسید، خیلی بهتر از من تهرانی می‌توانستند بنویسند؛ کسانی شبیه رباب. رباب یکی از ماست؛ کسی که زمانی سر کار رفته که هیچ زنی سر کار نمی‌رفته است. من زن‌های مثل رباب را زیاد می‌شناسم؛ زنی که با 6 کلاس سواد، اما با شم نویسندگی قابل‌تقدیری، نامه‌هایی می‌نوشته که از دلتنگی زنی در غربت برای خانواده‌اش تا روایت تاریخ را در خود دارد. او در نامه‌ای از ناصریه خوزستان به خواهرش می‌نویسد: «نمی‌دانم تهران چطور شهری است که هرکس به آن می‌رود، همه را فراموش می‌کند.» این زن غریبه نیست، آدم صد سال پیش نیست؛ یکی از ماست. من زنان تنهایی چون رباب را بسیار خوب می‌شناسم؛ زنانی که چون درس خواندند، اسمشان ثبت شد و نامشان شنیده شد. به قول پدر رباب، که تلاش و نامه‌های او به وزیر و حتی شخص رضاشاه باعث بازگردانده‌شدن حقوق قطع‌شده او شد، «با وجود حجاب کار مردانه کرده است.»

نادری تاکید کرد: البته ما می‌دانیم که این کارها همه زنانه است و زنان تا چه حد قدرت دارند. این توصیف فقط با گزاره‌های آشنای قدیمی بیان شده است.

این مروج کتاب ادامه داد: زن‌هایی مثل رباب، با وجود توصیه‌های مکرر شوهر اختلاس‌گر و خیانتکارش برای پاره‌کردن نامه‌ها، همه نامه‌ها را نگه داشتند؛ چراکه زن‌هایی مثل رباب نامه‌ها و سندها را پاره نمی‌کنند، نگه می‌دارند و قصه‌شان را قایم نمی‌کنند. زمانی که زن‌ها جرئت نداشتند چیزی را بنویسند و روایت کنند، حتی در دوره پهلوی هم زن‌ها ساکت بودند.حتی یکی از تجربه‌هایی که خودم خیلی دوستش دارم، مربوط به دوران همکاری‌ام با چلچراغ است. نزدیک به ۱۰ سال صفحه‌ای داشتم که مردم از سراسر ایران و حتی خارج از کشور برایم نامه می‌نوشتند و من برای تک‌تکشان جواب می‌نوشتم. گاهی جوابم فقط یک خط بود، اما همان یک خط را هم با دقت می‌نوشتم. هنوز هم بخش زیادی از آن نامه‌ها را نگه داشته‌ام، چون برایم ارزش دارند.

وی در ادامه با اشاره به اینکه هر سند و خط باقی‌مانده‌ای می‌تواند بخشی مهم از تاریخ باشد، به حاضران توصیه کرد تا آثار افسانه نجم‌آبادی، تاریخ‌نگار برجسته عصر مشروطه و استاد دانشگاه هاروارد، را بخوانند و گفت: او با راه‌اندازی سایت «دنیای زنان در عصر قاجار»، تاریخ شفاهی ایران را از زبان این راویان به شکلی منسجم گردآوری کرده است؛ نجم‌آبادی از نخستین کسانی است که نامه‌های خانوادگی افرادی را که در تمام دوره قاجار نامه و عکس داشته‌اند، روی سایت قرار داده و در دسترس مردم گذاشته است و این‌ها بخشی از تاریخ است.

اکبرپور: روایت رباب نشان می دهد که هر نوشته و یادداشت، حتی نوشته‌های خودمان چقدر اهمیت دارد

در ادامه این نشست، احمد اکبرپور نویسنده کتاب کودک و نوجوان با اشاره به دیدگاه منتقدان پست‌مدرن مبنی بر اینکه «حاشیه مهم‌تر از متن است»، گفت: رباب و امثال رباب که قدرت‌های رسمی آن‌ها را به حاشیه برده‌اند، روایتی از تاریخ دارند که در واقع روایت رسمی تاریخ را، که اغلب قدرت‌های غالب می‌نویسند، تکمیل می‌کند.

اکبرپور با اشاره به اهمیت کتاب «بعد از خواندن، پاره نکردیم» از این منظر که می‌تواند بخشی از یک جریان‌سازی باشد، گفت: اهمیت این کتاب در این است که به ما یادآوری می‌کند چرا باید به هر نوع نوشته و یادداشت، چه نوشته‌های دیگران و چه نوشته‌های خودمان، اهمیت بدهیم. همین نوشته‌ها و اسناد شخصی هستند که اگر ثبت و نگهداری شوند، می‌توانند مانع از آن شوند که در آینده تنها یک روایت رسمی از تاریخ باقی بماند. آنچه به آیندگان می‌رسد، می‌تواند روایتی باشد که از دل زندگی و تجربه تک‌تک مردم بیرون آمده است.

همچنین در این نشست، داستان «یک پری دریایی با کاپشن قرمز»، نخستین جلد از مجموعه «خاطرات کاملاً محرمانه»، نیز معرفی شد؛ مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه برای کودکان که به گفته شرمین نادری، همه آن‌ها از خاطرات کودکی خودش سرچشمه گرفته‌اند.

نادری درباره این مجموعه گفت: این داستان‌ها به نوعی ادای دینی به بچه‌هایی است که کودکی‌شان را در دهه ۶۰ گذراندند؛ بچه‌هایی که خیلی زود بزرگ شدند و چون کودکی نکردند، هنوز کودک درونشان زنده است. بچه‌هایی که وقتی کودک بودند، آن‌قدر بزرگ بودند که مسئولیت‌های بزرگی بر دوش داشتند.

در پایان این نشست، جشن امضای هر دو کتاب برگزار شد

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
نورهایی  از دل یک کابوس
true
true